hardware factory
کارخانه سختافزار
factory building
ساختمان کارخانه
furniture factory
کارخانه مبلمان
pharmaceutical factory
کارخانه داروسازی
electronics factory
کارخانه الکترونیک
factory director
مدیر کارخانه
garment factory
کارخانه پوشاک
toy factory
کارخانه اسباببازی
factory automation
اتوماسیون کارخانه
factory area
منطقه کارخانه
ceramics factory
کارخانه سرامیک
clothing factory
کارخانه تولید لباس
factory manager
مدیر کارخانه
factory inspection
بازرسی کارخانه
tools factory
کارخانه ابزار
factory price
قیمت کارخانه
textile factory
کارخانه نساجی
automobile factory
کارخانه خودروسازی
electrical appliance factory
کارخانه وسایل الکتریکی
factory floor
طبقه کارخانه
a factory in operation.
یک کارخانه در حال کار
The factory is an obtrusive eyesore.
کارخانه یک منظره ناخوشایند و چشمنواز است.
a factory in the east of the city.
یک کارخانه در شرق شهر
dominate a factory economically
تسلط بر یک کارخانه به لحاظ اقتصادی
The factory was at full stretch.
کارخانه در حداکثر ظرفیت بود.
picket the factory gate
محاصره دروازه کارخانه
The production in this factory is spiral.
تولید در این کارخانه مارپیچی است.
a coterie of studly factory workers.
گروهی از کارگران کارخانه جذاب
The factory was built for the production of automobiles.
این کارخانه برای تولید اتومبیل ساخته شده است.
to relocate the factory outside the city
برای جابجایی کارخانه خارج از شهر
That new factory is a blot on the landscape.
آن کارخانه جدید یک لکه بر روی منظره است.
This factory is closing soon.
این کارخانه به زودی تعطیل خواهد شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید