carabine rifle
سلاح تفنگدوش
carabine model
مدل تفنگدوش
carabine shooting
تیراندازی با تفنگدوش
carabine scope
دوربین شکاری تفنگدوش
carabine training
آموزش تفنگدوش
carabine ammunition
سلاح تفنگدوش
carabine competition
مسابقه تفنگدوش
carabine sling
بند تفنگدوش
carabine stock
آغوشی تفنگدوش
carabine safety
ایمنی تفنگدوش
he used a carabine for hunting in the woods.
او از کاربین برای شکار در جنگل استفاده کرد.
she prefers a lightweight carabine for her outdoor adventures.
او یک کاربین سبک وزن را برای ماجراجویی های فضای باز خود ترجیح می دهد.
the carabine was designed for precision shooting.
کاربین برای تیراندازی دقیق طراحی شده بود.
he cleaned his carabine after a long day at the range.
او کاربین خود را بعد از یک روز طولانی در محدوده تمیز کرد.
many hunters rely on a reliable carabine.
بسیاری از شکارچیان به یک کاربین قابل اعتماد متکی هستند.
she learned how to load a carabine safely.
او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن کاربین را بارگیری کند.
the carabine's accuracy impressed all the shooters.
دقت کاربین همه تیراندازان را تحت تاثیر قرار داد.
he bought a new scope for his carabine.
او برای کاربین خود یک منظره جدید خرید.
she practiced her aim with a carabine at the shooting range.
او هدف خود را با کاربین در محدوده تیراندازی تمرین کرد.
the carabine is a popular choice among sport shooters.
کاربین یک انتخاب محبوب در بین تیراندازان ورزشی است.
carabine rifle
سلاح تفنگدوش
carabine model
مدل تفنگدوش
carabine shooting
تیراندازی با تفنگدوش
carabine scope
دوربین شکاری تفنگدوش
carabine training
آموزش تفنگدوش
carabine ammunition
سلاح تفنگدوش
carabine competition
مسابقه تفنگدوش
carabine sling
بند تفنگدوش
carabine stock
آغوشی تفنگدوش
carabine safety
ایمنی تفنگدوش
he used a carabine for hunting in the woods.
او از کاربین برای شکار در جنگل استفاده کرد.
she prefers a lightweight carabine for her outdoor adventures.
او یک کاربین سبک وزن را برای ماجراجویی های فضای باز خود ترجیح می دهد.
the carabine was designed for precision shooting.
کاربین برای تیراندازی دقیق طراحی شده بود.
he cleaned his carabine after a long day at the range.
او کاربین خود را بعد از یک روز طولانی در محدوده تمیز کرد.
many hunters rely on a reliable carabine.
بسیاری از شکارچیان به یک کاربین قابل اعتماد متکی هستند.
she learned how to load a carabine safely.
او یاد گرفت که چگونه به طور ایمن کاربین را بارگیری کند.
the carabine's accuracy impressed all the shooters.
دقت کاربین همه تیراندازان را تحت تاثیر قرار داد.
he bought a new scope for his carabine.
او برای کاربین خود یک منظره جدید خرید.
she practiced her aim with a carabine at the shooting range.
او هدف خود را با کاربین در محدوده تیراندازی تمرین کرد.
the carabine is a popular choice among sport shooters.
کاربین یک انتخاب محبوب در بین تیراندازان ورزشی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید