pistolet

[ایالات متحده]/[ˈpɪstəˌlɛt]/
[بریتانیا]/[ˈpɪstəˌlɛt]/

ترجمه

n. یک گLOCK کوچک و سبک؛ (تاریخی) یک گLOCK تک‌گلوله‌ای.

عبارات و ترکیب‌ها

pistolet firing

شلیک گلوله از پیستوله

pistolet held

پیستوله در دست گرفته شده

pistolet shot

پیستوله شلیک شده

pistolet tucked

پیستوله گم شده

pistolet in hand

پیستوله در دست

pistolet holster

کیف پیستوله

pistolet range

محدوده پیستوله

pistolet license

گواهینامه پیستوله

pistolet repair

repair پیستوله

pistolet collection

مجموعه پیستوله

جملات نمونه

he nervously clutched the pistolet in his sweaty hand.

او با نگرانی گرم دستش به گلوله‌پرداز گیر کرده بود.

the detective carefully examined the pistolet at the crime scene.

مأمور پلیس با دقت گلوله‌پرداز را در محل جرم بررسی کرد.

the museum displayed a collection of antique pistolets.

موزه مجموعه‌ای از گلوله‌پردازهای باستانی نمایش داد.

he quickly concealed the pistolet under his coat.

او به سرعت گلوله‌پرداز را زیر کت خود پنهان کرد.

the security guard carried a pistolet as part of his duties.

نگهبان گلوله‌پرداز را به عنوان بخشی از وظایف خود حمل می‌کرد.

the film featured a dramatic scene involving a pistolet.

فیلم صحنه‌ای دراماتیک شامل گلوله‌پرداز بود.

he licensed the pistolet legally after completing the training.

پس از اتمام آموزش، او گلوله‌پرداز را به صورت قانونی مجوز داد.

the officer secured the pistolet in the evidence locker.

نیروی انتظامی گلوله‌پرداز را در قفل اثبات‌های جرم قفل کرد.

the target practice involved firing a pistolet at a range.

تمرین هدف‌گیری شامل شلیک گلوله‌پرداز در یک مسافت بود.

he cleaned and maintained his pistolet meticulously.

او با دقت کامل گلوله‌پرداز خود را تمیز کرد و نگهداری کرد.

the suspect brandished a pistolet threateningly.

مشکوک به طور تهدیدآمیز یک گلوله‌پرداز نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید