being casalss
بودن غیررسمی
casalss attitude
وضعیت غیررسمی
very casalss
خیلی غیررسمی
casalss behavior
رفتار غیررسمی
casalss state
وضعیت غیررسمی
feeling casalss
احساس غیررسمی
casalss approach
رویکرد غیررسمی
become casalss
شدن غیررسمی
casalss mood
حالت غیررسمی
remain casalss
ماندن غیررسمی
she wore casual clothes to the office on friday.
او پنجشنبه لباس غیررسمی به دفتر برد.
he has a very casual attitude toward deadlines.
او نگرش بسیار غیررسمی ای در قبال مهلکتها دارد.
they had a casual conversation over coffee.
آنها در حال نوشیدن قهوه با یک گفتگوی غیررسمی انجام دادند.
the company employs many casual workers during peak season.
شرکت در فصل پیک از زیادی کارگر غیررسمی استفاده میکند.
she gave the document only a casual glance.
او به این پرونده فقط یک نگاه غیررسمی داد.
he made a casual remark about her new hairstyle.
او درباره چرخه مو جدید او یک نظر غیررسمی گفت.
they started as casual acquaintances but became close friends.
آنها از آشناییهای غیررسمی شروع کردند اما دوستان نزدیک شدند.
the restaurant offers casual dining with outdoor seating.
این رستوران غذا خوردن غیررسمی با نشستن در بیرون ارائه میدهد.
his casual approach to problem-solving often leads to unexpected solutions.
رویکرد غیررسمی او در حل مسائل اغلب به راه حلهای غیرمنتظره منجر میشود.
many companies now allow casual fridays in the workplace.
بسیاری از شرکتها اکنون پنجشنبههای غیررسمی در محیط کار را مجاز میدانند.
she maintained a casual tone despite the serious situation.
او با وجود وضعیت جدی، نبرد غیررسمی را حفظ کرد.
the casual mention of his name triggered her memories.
ذکر غیررسمی نام او به یادگارهای او پیوند خورد.
being casalss
بودن غیررسمی
casalss attitude
وضعیت غیررسمی
very casalss
خیلی غیررسمی
casalss behavior
رفتار غیررسمی
casalss state
وضعیت غیررسمی
feeling casalss
احساس غیررسمی
casalss approach
رویکرد غیررسمی
become casalss
شدن غیررسمی
casalss mood
حالت غیررسمی
remain casalss
ماندن غیررسمی
she wore casual clothes to the office on friday.
او پنجشنبه لباس غیررسمی به دفتر برد.
he has a very casual attitude toward deadlines.
او نگرش بسیار غیررسمی ای در قبال مهلکتها دارد.
they had a casual conversation over coffee.
آنها در حال نوشیدن قهوه با یک گفتگوی غیررسمی انجام دادند.
the company employs many casual workers during peak season.
شرکت در فصل پیک از زیادی کارگر غیررسمی استفاده میکند.
she gave the document only a casual glance.
او به این پرونده فقط یک نگاه غیررسمی داد.
he made a casual remark about her new hairstyle.
او درباره چرخه مو جدید او یک نظر غیررسمی گفت.
they started as casual acquaintances but became close friends.
آنها از آشناییهای غیررسمی شروع کردند اما دوستان نزدیک شدند.
the restaurant offers casual dining with outdoor seating.
این رستوران غذا خوردن غیررسمی با نشستن در بیرون ارائه میدهد.
his casual approach to problem-solving often leads to unexpected solutions.
رویکرد غیررسمی او در حل مسائل اغلب به راه حلهای غیرمنتظره منجر میشود.
many companies now allow casual fridays in the workplace.
بسیاری از شرکتها اکنون پنجشنبههای غیررسمی در محیط کار را مجاز میدانند.
she maintained a casual tone despite the serious situation.
او با وجود وضعیت جدی، نبرد غیررسمی را حفظ کرد.
the casual mention of his name triggered her memories.
ذکر غیررسمی نام او به یادگارهای او پیوند خورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید