castrating

[ایالات متحده]/ˈkæstrəˌteɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkæstɹeɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل عقیم کردن کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

castrating influence

اثر تضعیف کننده

castrating effect

اثر تضعیف کننده

castrating power

قدرت تضعیف کننده

castrating remarks

اظهارات تضعیف کننده

castrating action

اقدام تضعیف کننده

castrating treatment

درمان تضعیف کننده

castrating policy

سیاست تضعیف کننده

castrating ideology

ایدئولوژی تضعیف کننده

castrating standards

استانداردهای تضعیف کننده

castrating measures

اقدامات تضعیف کننده

جملات نمونه

he is castrating the pig for better meat quality.

او در حال ختنه کردن خوک برای بهبود کیفیت گوشت است.

castrating male animals can help control breeding.

ختنه کردن حیوانات نر می تواند به کنترل تولید مثل کمک کند.

the veterinarian is skilled at castrating pets.

دامپزشک در ختنه کردن حیوانات خانگی مهارت دارد.

farmers often consider castrating livestock to improve herd management.

کشاورزان اغلب ختنه کردن دام را برای بهبود مدیریت گله در نظر می گیرند.

castrating can prevent aggressive behavior in male animals.

ختنه می تواند از رفتار تهاجمی در حیوانات نر جلوگیری کند.

many people oppose castrating animals for ethical reasons.

بسیاری از مردم به دلایل اخلاقی با ختنه حیوانات مخالفند.

the process of castrating requires careful handling.

فرآیند ختنه نیاز به رسیدگی دقیق دارد.

castrating should be done by a qualified professional.

ختنه باید توسط یک متخصص واجد شرایط انجام شود.

there are different methods for castrating various species.

روش های مختلفی برای ختنه گونه های مختلف وجود دارد.

they discussed the implications of castrating feral cats.

آنها پیامدهای ختنه گربه های ولگرد را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید