casuist

[ایالات متحده]/ˈkæz.juːɪst/
[بریتانیا]/KAY-zhuh-ist/

ترجمه

n. فردی که تمایزات ظریف در استدلال‌های اخلاقی یا قانونی ایجاد می‌کند، معمولاً برای توجیه یک دوره خاص از عمل؛ فردی که در قضاوت اخلاقی مشارکت دارد (عمل ایجاد تمایزات ظریف در استدلال‌های اخلاقی یا قانونی).
شکل‌های واژه
جمعcasuists

عبارات و ترکیب‌ها

casuist reasoning

استدلال موردی

casuist approach

رویکرد موردی

casuist ethics

اخلاق موردی

casuist analysis

تجزیه و تحلیل موردی

casuist perspective

دیدگاه موردی

casuist argument

استدلال موردی

casuist tradition

سنّت موردی

casuist method

روش موردی

casuist theory

نظریه موردی

casuist principles

اصول موردی

جملات نمونه

the philosopher was known as a skilled casuist.

فیلسوف به عنوان یک فقیه ماهر شناخته می‌شد.

many debates revolve around the casuist approach to ethics.

بسیاری از مناظرات حول رویکرد فقهی به اخلاق می‌چرخند.

he often plays the role of a casuist in moral discussions.

او اغلب نقش یک فقیه را در بحث‌های اخلاقی ایفا می‌کند.

the casuist method can clarify complex moral dilemmas.

روش فقهی می‌تواند معضلات اخلاقی پیچیده را روشن کند.

she wrote a book on the principles of casuist reasoning.

او کتابی در مورد اصول استدلال فقهی نوشت.

casuist arguments can sometimes lead to confusion.

استدلال‌های فقهی گاهی اوقات می‌توانند منجر به سردرگمی شوند.

in law, a casuist approach helps in case studies.

در قانون، رویکرد فقهی به مطالعات موردی کمک می‌کند.

the teacher encouraged students to think like a casuist.

معلم از دانش‌آموزان خواست مانند یک فقیه فکر کنند.

his casuist reasoning impressed the entire committee.

استدلال‌های فقهی او کل کمیته را تحت تأثیر قرار داد.

understanding casuist principles is essential for ethical debates.

درک اصول فقهی برای بحث‌های اخلاقی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید