centime

[ایالات متحده]/ˈsɛntiːm/
[بریتانیا]/senˈtiːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحد پول سابق فرانسه که برابر با یک صدم فرانک است.

عبارات و ترکیب‌ها

one centime

یک سنت

two centimes

دو سنت

five centimes

پنج سنت

ten centimes

ده سنت

centime coin

سکه سنت

centime value

ارزش سنت

centime price

قیمت سنت

centime exchange

تبادلات سنت

centime note

یادداشت سنت

centime amount

مبلغ سنت

جملات نمونه

it costs one centime to send a postcard.

ارسال یک کارت پستال یک سنتیم هزینه دارد.

the price is listed in centimes.

قیمت به صورت سنتیم اعلام شده است.

she found a centime on the ground.

او یک سنتیم روی زمین پیدا کرد.

every centime counts when budgeting.

هنگام بودجه بندی، هر سنتیم مهم است.

he saved every centime for his trip.

او برای سفرش هر سنتیم را پس انداز کرد.

the machine only accepts coins of one centime.

دستگاه فقط سکه های یک سنتیم را قبول می کند.

they charged me a centime for the paper bag.

برای کیسه کاغذی یک سنتیم از من گرفتند.

she has a collection of centime coins.

او مجموعه‌ای از سکه‌های سنتیم دارد.

the candy costs just a few centimes.

شیرینی فقط چند سنتیم هزینه دارد.

he was short by a centime at the store.

او در مغازه یک سنتیم کم داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید