cent

[ایالات متحده]/sent/
[بریتانیا]/sent/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد پولی معادل یک صدم دلار یا واحد پایه دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

a single cent

یک سنت

per cent

درصد

جملات نمونه

I haven't a cent on me.

من حتی یک سنت هم ندارم.

the very center of town.

مرکز شهر.

He is the center of this event.

او مرکز این رویداد است.

five-and-ten-cent store, ten-cent store

فروشگاه پنج و ده سنتی، فروشگاه ده سنتی

the county seat.See Synonyms at center

شهرستان. برای مترادف‌ها به مرکز مراجعه کنید.

the center of town; the center of a stage.

مرکز شهر؛ مرکز صحنه.

a center of power; a center of unrest.

مرکز قدرت؛ مرکز بی‌اعتمادی.

a nonpareil center fielder

بازیکن بیسبال مرکز بی‌نظیر

10 per cent of realizable assets.

۱۰ درصد از دارایی‌های قابل دستیابی.

sixty per cent of the children.

شصت درصد از کودکان.

the shifting of the center of population

جابجایی مرکز جمعیت

get 3 per cent interest

دریافت ۳ درصد بهره

A circle without a center is inconceivable.

یک دایره بدون مرکز غیرقابل تصور است.

a trauma center; a trauma team.

مرکز تروما؛ تیم تروما.

The sun is the center of our solar system.

خورشید مرکز منظومه شمسی ماست.

a great cultural center;

یک مرکز فرهنگی بزرگ;

This happened in the center of operations.

این اتفاق در مرکز عملیات رخ داد.

the depressed center of a crater.

مرکز فرورفته یک دهانه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید