cephalic

[ایالات متحده]/ˈsefəlɪk/
[بریتانیا]/ˌsefəˈlɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سر

عبارات و ترکیب‌ها

cephalic presentation

ارائه سر

cephalic index

شاخص جمجمه‌ای

cephalic vein

ورید سر

cephalic phase

فاز سر

cephalic region

منطقه سر

cephalic artery

سرخرگ سر

cephalic nerve

عصب سر

cephalic proportion

تناسب سر

cephalic structure

ساختار سر

cephalic alignment

تراز سر

جملات نمونه

the cephalic index can help determine the shape of a person's skull.

شاخص جمجمه‌ای می‌تواند به تعیین شکل جمجمه یک فرد کمک کند.

cephalic presentation is important during childbirth.

ارائه سر اهمیت در زمان زایمان دارد.

doctors often measure cephalic circumference in infants.

پزشکان اغلب محیط سر را در نوزادان اندازه‌گیری می‌کنند.

the cephalic phase of digestion begins with the sight of food.

فاز سردرونی گوارش با دیدن غذا آغاز می‌شود.

cephalic disorders can affect a person's cognitive abilities.

اختلالات سردرونی می‌توانند بر توانایی‌های شناختی یک فرد تأثیر بگذارند.

the cephalic vein is often used for intravenous access.

رگ سردرونی اغلب برای دسترسی داخل وریدی استفاده می‌شود.

cephalic development is crucial during the early stages of life.

توسعه سردرونی در مراحل اولیه زندگی بسیار مهم است.

research on cephalic measurements can provide insights into human evolution.

تحقیقات در مورد اندازه‌گیری‌های سردرونی می‌تواند بینش‌هایی در مورد تکامل انسان ارائه دهد.

cephalic pain can be a symptom of various medical conditions.

درد سردرونی می‌تواند علامتی از شرایط پزشکی مختلف باشد.

understanding cephalic anatomy is essential for medical students.

درک آناتومی سردرونی برای دانشجویان پزشکی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید