headache
سردرد
headquarters
نگاهداشتگاه
head chef
سرآشپز
head start
شروع سریع
head office
دفتر مرکزی
head on
به سمت جلو
head for
به سمت
head off
جلوگیری
cylinder head
سرند
head coach
سرمربی
water head
سرآب
head up
بالا نگه داشتن سر
head injury
آسیب سر
head down
پایین نگه داشتن سر
head out
بیرون رفتن
big head
سر بزرگ
head into
وارد شدن به
department head
رئیس بخش
have a head
داشتن سر
head back
بازگشتن
the head of the corporation.
رئیس شرکت
a head of steam.
بخار انبوه
the head of the femur.
سر استخوان ران
the head of a hammer.
سر یک چکش
a head of cabbage.
سر گل کلم
a head for heights.
علاقه به ارتفاع
the head of the government
رئیس دولت
the head of a delegation
رئیس یک هیئت
20 head of cattle.
20 راس گاو
sat at the head of the table.
در سر میز نشست.
the head name on the list.
اسم سر در لیست.
my head is splitting.
هوا سرم را میدرد.
head the boat for shore
قایق را به سمت ساحل هدایت کنید.
have a head for figures
استعداد محاسبات دارم
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید