chickenhearted

[ایالات متحده]/ˈtʃɪkənˌhɑːtɪd/
[بریتانیا]/ˈtʃɪkənˌhɑrtɪd/

ترجمه

adj. ترسو; جبون

عبارات و ترکیب‌ها

chickenhearted coward

ترسو و بی‌شجاعت

chickenhearted decision

تصمیم بی‌شجاعانه

chickenhearted response

پاسخ بی‌شجاعانه

chickenhearted leader

رهبر بی‌شجاع

chickenhearted attitude

نگاه بی‌شجاعانه

chickenhearted approach

رویکرد بی‌شجاعانه

chickenhearted behavior

رفتار بی‌شجاعانه

chickenhearted action

عمل بی‌شجاعانه

chickenhearted move

حرکت بی‌شجاعانه

chickenhearted choice

انتخاب بی‌شجاعانه

جملات نمونه

he was too chickenhearted to confront his boss about the unfair treatment.

او خیلی ترسو بود که با رئیسش در مورد رفتار ناعادلانه صحبت کند.

don't be chickenhearted; take the risk and apply for that job!

ترسو نباشید؛ ریسک کنید و برای آن شغل درخواست دهید!

she called him chickenhearted for backing out of the competition.

او او را به خاطر انصراف از مسابقه ترسو خطاب کرد.

being chickenhearted can hold you back from achieving your dreams.

ترسو بودن می تواند شما را از دستیابی به رویاهایتان باز دارد.

his chickenhearted attitude prevented him from making new friends.

حرف و عمل ترسویش مانع از دوست شدن او با افراد جدید شد.

don't let your chickenhearted nature stop you from exploring new opportunities.

نگذارید طبیعت ترسویتان از کشف فرصت های جدید جلوگیری کند.

she was criticized for being chickenhearted in her decision-making.

او به خاطر تصمیم گیری های ترسویش مورد انتقاد قرار گرفت.

his friends encouraged him not to be chickenhearted about asking her out.

دوستانش به او گفتند که از خواستن او نترسد.

a chickenhearted person often misses out on great adventures.

یک فرد ترسو اغلب ماجراهای بزرگ را از دست می دهد.

she realized that being chickenhearted was holding her back in life.

او متوجه شد که ترسو بودن باعث می شود در زندگی عقب بماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید