chinch

[ایالات متحده]/tʃɪntʃ/
[بریتانیا]/tʃɪntʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی حشره
Word Forms
جمعchinches

عبارات و ترکیب‌ها

chinch bug

حشره چينچ

chinchilla fur

پوست چينچيلا

chinch sound

صدای چينچ

chinch cage

قفس چينچ

chinch pet

حیوان خانگی چينچ

chinch habitat

زیستگاه چينچ

chinch food

غذاى چينچ

chinch care

مراقبت از چينچ

chinch breed

نژاد چينچ

chinch toy

اسباب‌بازی چينچ

جملات نمونه

she decided to chinch her way through the crowded market.

او تصمیم گرفت تا با زیرکی از بازار شلوغ عبور کند.

he had to chinch his plans after the unexpected rain.

او مجبور شد پس از باران غیرمنتظره، برنامه‌های خود را با زیرکی انجام دهد.

they chinched together to complete the project on time.

آنها با همکاری و زیرکی پروژه را به موقع تکمیل کردند.

it's important to chinch your ideas before presenting them.

قبل از ارائه آنها، مهم است که ایده‌های خود را با زیرکی پالایش کنید.

she always chinches her wardrobe for the season's trends.

او همیشه لباس‌های خود را با توجه به مد فصل، با زیرکی انتخاب می‌کند.

he chinched his speech to make it more engaging.

او سخنرانی خود را با زیرکی انجام داد تا جذاب‌تر شود.

let's chinch our schedules to find a suitable meeting time.

بیایید برنامه‌های خود را با زیرکی تنظیم کنیم تا زمان مناسبی برای ملاقات پیدا کنیم.

she chinched her approach to fit the audience better.

او رویکرد خود را با زیرکی تنظیم کرد تا بهتر با مخاطب مطابقت داشته باشد.

they chinched their strategies to improve team performance.

آنها استراتژی‌های خود را با زیرکی تنظیم کردند تا عملکرد تیم را بهبود بخشند.

he always chinches his recipes for a healthier meal.

او همیشه دستور العمل‌های خود را با زیرکی تغییر می‌دهد تا یک وعده غذایی سالم‌تر داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید