| جمع | chinches |
chinch bug
حشره چينچ
chinchilla fur
پوست چينچيلا
chinch sound
صدای چينچ
chinch cage
قفس چينچ
chinch pet
حیوان خانگی چينچ
chinch habitat
زیستگاه چينچ
chinch food
غذاى چينچ
chinch care
مراقبت از چينچ
chinch breed
نژاد چينچ
chinch toy
اسباببازی چينچ
she decided to chinch her way through the crowded market.
او تصمیم گرفت تا با زیرکی از بازار شلوغ عبور کند.
he had to chinch his plans after the unexpected rain.
او مجبور شد پس از باران غیرمنتظره، برنامههای خود را با زیرکی انجام دهد.
they chinched together to complete the project on time.
آنها با همکاری و زیرکی پروژه را به موقع تکمیل کردند.
it's important to chinch your ideas before presenting them.
قبل از ارائه آنها، مهم است که ایدههای خود را با زیرکی پالایش کنید.
she always chinches her wardrobe for the season's trends.
او همیشه لباسهای خود را با توجه به مد فصل، با زیرکی انتخاب میکند.
he chinched his speech to make it more engaging.
او سخنرانی خود را با زیرکی انجام داد تا جذابتر شود.
let's chinch our schedules to find a suitable meeting time.
بیایید برنامههای خود را با زیرکی تنظیم کنیم تا زمان مناسبی برای ملاقات پیدا کنیم.
she chinched her approach to fit the audience better.
او رویکرد خود را با زیرکی تنظیم کرد تا بهتر با مخاطب مطابقت داشته باشد.
they chinched their strategies to improve team performance.
آنها استراتژیهای خود را با زیرکی تنظیم کردند تا عملکرد تیم را بهبود بخشند.
he always chinches his recipes for a healthier meal.
او همیشه دستور العملهای خود را با زیرکی تغییر میدهد تا یک وعده غذایی سالمتر داشته باشد.
chinch bug
حشره چينچ
chinchilla fur
پوست چينچيلا
chinch sound
صدای چينچ
chinch cage
قفس چينچ
chinch pet
حیوان خانگی چينچ
chinch habitat
زیستگاه چينچ
chinch food
غذاى چينچ
chinch care
مراقبت از چينچ
chinch breed
نژاد چينچ
chinch toy
اسباببازی چينچ
she decided to chinch her way through the crowded market.
او تصمیم گرفت تا با زیرکی از بازار شلوغ عبور کند.
he had to chinch his plans after the unexpected rain.
او مجبور شد پس از باران غیرمنتظره، برنامههای خود را با زیرکی انجام دهد.
they chinched together to complete the project on time.
آنها با همکاری و زیرکی پروژه را به موقع تکمیل کردند.
it's important to chinch your ideas before presenting them.
قبل از ارائه آنها، مهم است که ایدههای خود را با زیرکی پالایش کنید.
she always chinches her wardrobe for the season's trends.
او همیشه لباسهای خود را با توجه به مد فصل، با زیرکی انتخاب میکند.
he chinched his speech to make it more engaging.
او سخنرانی خود را با زیرکی انجام داد تا جذابتر شود.
let's chinch our schedules to find a suitable meeting time.
بیایید برنامههای خود را با زیرکی تنظیم کنیم تا زمان مناسبی برای ملاقات پیدا کنیم.
she chinched her approach to fit the audience better.
او رویکرد خود را با زیرکی تنظیم کرد تا بهتر با مخاطب مطابقت داشته باشد.
they chinched their strategies to improve team performance.
آنها استراتژیهای خود را با زیرکی تنظیم کردند تا عملکرد تیم را بهبود بخشند.
he always chinches his recipes for a healthier meal.
او همیشه دستور العملهای خود را با زیرکی تغییر میدهد تا یک وعده غذایی سالمتر داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید