chipmaking

[ایالات متحده]/ˈtʃɪpˌmeɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtʃɪpˌmeɪkɪŋ/

ترجمه

adj. مربوط به تولید نیمه هادی
n. فرآیند تولید نیمه هادی ها یا مدارهای یکپارچه

عبارات و ترکیب‌ها

chipmaking process

فرآیند تولید تراشه

chipmaking industry

صنعت تولید تراشه

chipmaking technology

فناوری تولید تراشه

chipmaking equipment

تجهیزات تولید تراشه

chipmaking company

شرکت تولید تراشه

chipmaking supply

تامین تراشه

chipmaking facility

امکانات تولید تراشه

chipmaking market

بازار تولید تراشه

chipmaking standards

استانداردهای تولید تراشه

chipmaking innovations

نوآوری‌های تولید تراشه

جملات نمونه

chipmaking is a complex process that requires precision.

تولید تراشه فرآیندی پیچیده است که نیاز به دقت دارد.

the chipmaking industry is essential for modern technology.

صنعت تولید تراشه برای فناوری مدرن ضروری است.

advancements in chipmaking have led to faster computers.

پیشرفت‌ها در تولید تراشه منجر به رایانه‌های سریع‌تر شده است.

many companies are investing in chipmaking facilities.

شرکت‌های زیادی در حال سرمایه‌گذاری در تأسیسات تولید تراشه هستند.

chipmaking requires specialized knowledge and skills.

تولید تراشه نیاز به دانش و مهارت‌های تخصصی دارد.

innovations in chipmaking can improve device performance.

نوآوری‌ها در تولید تراشه می‌توانند عملکرد دستگاه را بهبود بخشند.

the chipmaking process involves multiple stages of production.

فرآیند تولید تراشه شامل چندین مرحله تولید می‌شود.

global demand for chipmaking is on the rise.

تقاضای جهانی برای تولید تراشه در حال افزایش است.

chipmaking technology has evolved significantly over the years.

فناوری تولید تراشه در طول سال‌ها به طور قابل توجهی تکامل یافته است.

countries are competing to lead in chipmaking advancements.

کشورها برای پیشرو بودن در پیشرفت‌های تولید تراشه با یکدیگر رقابت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید