cinematograph

[ایالات متحده]/ˈsɪnəmətrəɡ/
[بریتانیا]/ˈsɪnəməˌɡrɑf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دوربین فیلم یا پروژکتور
v. تبدیل به فیلم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

cinematograph film

فیلم سینمایی

cinematograph projector

پروژکتور فیلم

cinematograph camera

دوربین فیلم

cinematograph reel

حلقه فیلم

cinematograph exhibition

نمایش فیلم

cinematograph operator

اپراتور فیلم

cinematograph studio

استودیو فیلم

cinematograph technique

تکنیک فیلم

cinematograph industry

صنعت فیلم

cinematograph history

تاریخ سینما

جملات نمونه

the cinematograph revolutionized the way we experience stories.

سینماتوگراف روشی که داستان‌ها را تجربه می‌کنیم را متحول کرد.

many early filmmakers used the cinematograph to capture moving images.

بسیاری از فیلمسازان اولیه از سینماتوگراف برای ضبط تصاویر متحرک استفاده کردند.

the invention of the cinematograph marked the beginning of modern cinema.

اختراع سینماتوگراف آغاز دوران سینما را نشان داد.

she studied the history of the cinematograph in her film class.

او تاریخچه سینماتوگراف را در کلاس فیلم خود مطالعه کرد.

the cinematograph allowed audiences to enjoy films in theaters.

سینماتوگراف به تماشاگران اجازه داد فیلم‌ها را در تئاترها از تماشا لذت ببرند.

he is an expert in the mechanics of the cinematograph.

او در مورد مکانیک سینماتوگراف متخصص است.

the cinematograph was a precursor to today’s digital filmmaking.

سینماتوگراف پیش‌درآمد فیلم‌سازی دیجیتال امروزی بود.

she dreams of creating a film using a vintage cinematograph.

او رویای ساخت فیلم با استفاده از یک سینماتوگراف قدیمی را دارد.

the cinematograph showcased the beauty of motion and light.

سینماتوگراف زیبایی حرکت و نور را به نمایش گذاشت.

he collected various models of the cinematograph as a hobby.

او به عنوان سرگرمی، مدل‌های مختلف سینماتوگراف را جمع‌آوری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید