move circularly
حرکت چرخشی
rotate circularly
چرخش چرخشی
travel circularly
سفر چرخشی
arrange circularly
چیدمان چرخشی
flow circularly
جریان چرخشی
distribute circularly
توزیع چرخشی
organize circularly
سازماندهی چرخشی
connect circularly
اتصال چرخشی
arrive circularly
رسیدن به صورت چرخشی
the children ran circularly around the playground.
کودکان به صورت دایرهای در اطراف زمین بازی میدویدند.
they discussed the project circularly, going over the same points.
آنها پروژه را به صورت دایرهای مورد بحث قرار دادند و دوباره همان نکات را مرور کردند.
the dancers moved circularly, creating a beautiful formation.
رقصندگان به صورت دایرهای حرکت کردند و یک تشکیلات زیبا ایجاد کردند.
the road winds circularly through the hills.
جاده به صورت دایرهای در میان تپهها پیچ و تاب میخورد.
the clock hands move circularly to show the time.
عقربه های ساعت به صورت دایره ای حرکت می کنند تا زمان را نشان دهند.
the discussion went circularly, never reaching a conclusion.
بحث به صورت دایرهای پیش رفت و هرگز به نتیجه نرسید.
she drew circularly on the paper, creating a pattern.
او به صورت دایرهای روی کاغذ طراحی کرد و الگویی ایجاد کرد.
the birds flew circularly in the sky before landing.
پرندگان قبل از فرود آمدن به صورت دایرهای در آسمان پرواز کردند.
the debate continued circularly without any new ideas.
بحث بدون هیچ ایده جدیدی به صورت دایرهای ادامه یافت.
she walked circularly in the garden, enjoying the scenery.
او در باغ به صورت دایرهای قدم زد و از منظره لذت برد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید