clanswoman

[ایالات متحده]/ˈklanzˌwʊmən/
[بریتانیا]/ˈklænzˌwʊmən/

ترجمه

n. زنی که به همان قبیله تعلق دارد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

clanswoman leader

رهبر زن قبیله‌ای

clanswoman warrior

جنگجو زن قبیله‌ای

clanswoman elder

بزرگ زن قبیله‌ای

clanswoman member

عضو زن قبیله‌ای

clanswoman role

نقش زن قبیله‌ای

clanswoman tradition

آد و رسوم زن قبیله‌ای

clanswoman council

شورای زن قبیله‌ای

clanswoman bond

پیوند زن قبیله‌ای

clanswoman identity

هویت زن قبیله‌ای

clanswoman gathering

همایش زن قبیله‌ای

جملات نمونه

the clanswoman shared stories of her ancestors.

زن قبیله‌ای داستان‌های نیاکانش را با دیگران تقسیم کرد.

each clanswoman has a unique role in the community.

هر زن قبیله‌ای نقش منحصر به فردی در جامعه دارد.

the clanswoman led the ceremony with grace.

زن قبیله‌ای با وقار مراسم را رهبری کرد.

as a clanswoman, she felt a strong sense of belonging.

به عنوان یک زن قبیله‌ای، او احساس تعلق قوی داشت.

the clanswoman taught the younger generation about traditions.

زن قبیله‌ای نسل جوان‌تر را در مورد سنت‌ها آموزش داد.

every clanswoman is expected to contribute to the tribe.

انتظار می‌رود که هر زن قبیله‌ای به قبیله کمک کند.

the clanswoman organized a gathering for the festival.

زن قبیله‌ای یک گردهمایی برای جشنواره ترتیب داد.

she felt proud to be recognized as a clanswoman.

او به عنوان یک زن قبیله‌ای احساس افتخار می‌کرد.

the clanswoman passed down her knowledge to the next generation.

زن قبیله‌ای دانش خود را به نسل بعدی منتقل کرد.

in times of need, the clanswoman stood by her family.

در زمان نیاز، زن قبیله‌ای در کنار خانواده‌اش ایستاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید