clapped

[ایالات متحده]/klæpt/
[بریتانیا]/klæpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی clap; به طور دوستانه به کسی بر روی پشت (یا شانه) زدن; چیزی را به سرعت قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

clapped hands

دست تنه می‌زد

clapped loudly

با صدای بلند دست تنه می‌زد

clapped enthusiastically

با اشتیاق دست تنه می‌زد

clapped together

همزمان دست تنه می‌زدند

clapped for

به نشانه تشویق دست تنه می‌زد

clapped in joy

از خوشی دست تنه می‌زد

clapped in delight

از خوشحالی دست تنه می‌زد

clapped at

به سمت دست تنه می‌زد

clapped back

در جواب دست تنه می‌زد

clapped twice

دو بار دست تنه می‌زد

جملات نمونه

after the performance, the audience clapped enthusiastically.

پس از اجرا، تماشاگران با شور و اشتیاق دست زدند.

she clapped her hands to get everyone's attention.

او برای جلب توجه همه دست زد.

the children clapped in delight when they saw the clown.

وقتی سیرک‌باز را دیدند، بچه‌ها از خوشحالی دست زدند.

he clapped loudly to show his appreciation.

او برای نشان دادن قدردانی‌اش با صدای بلند دست زد.

they clapped for the winner of the competition.

آنها برای برنده مسابقه دست زدند.

as the band finished their last song, the crowd clapped for more.

همانطور که گروه آهنگ آخر خود را تمام کردند، جمعیت برای شنیدن بیشتر دست زدند.

she clapped her hands in excitement when she received the good news.

وقتی خبر خوب را شنید، او از هیجان دست زد.

the teacher clapped to signal the end of the class.

معلم برای نشان دادن پایان کلاس دست زد.

they clapped in rhythm to the music.

آنها با ریتم موسیقی دست زدند.

he clapped his hands together to keep warm.

او برای گرم نگه داشتن خود دست‌هایش را به هم کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید