clart up
پاکسازی کردن
clart it
پاکسازی کردن آن
clart around
پاکسازی اطراف
clart off
پاکسازی کردن
clart out
پاکسازی کردن
clart about
پاکسازی در مورد
clart down
پاکسازی کردن
clart over
پاکسازی کردن
clart on
پاکسازی کردن
clart in
پاکسازی در
he tried to clart the situation with his jokes.
او سعی کرد با شوخی هایش وضعیت را روشن کند.
it's important to clart your ideas before presenting them.
قبل از ارائه ایده های خود، مهم است که آنها را روشن کنید.
she managed to clart the misunderstanding between them.
او موفق شد سوء تفاهم بین آنها را روشن کند.
we need to clart our goals for the project.
ما باید اهداف خود را برای پروژه روشن کنیم.
he often clarts his thoughts in a journal.
او اغلب افکار خود را در یک دفترچه یادداشت می نویسد.
can you clart your schedule for next week?
آیا می توانید برنامه خود را برای هفته آینده روشن کنید؟
they tried to clart the rules before the game started.
آنها سعی کردند قوانین را قبل از شروع بازی روشن کنند.
it's hard to clart your feelings sometimes.
گاهی اوقات بیان احساسات خود سخت است.
she used diagrams to clart the complex process.
او از نمودارها برای روشن کردن فرآیند پیچیده استفاده کرد.
let's clart our priorities for the week ahead.
بیایید اولویت های خود را برای هفته آینده روشن کنیم.
clart up
پاکسازی کردن
clart it
پاکسازی کردن آن
clart around
پاکسازی اطراف
clart off
پاکسازی کردن
clart out
پاکسازی کردن
clart about
پاکسازی در مورد
clart down
پاکسازی کردن
clart over
پاکسازی کردن
clart on
پاکسازی کردن
clart in
پاکسازی در
he tried to clart the situation with his jokes.
او سعی کرد با شوخی هایش وضعیت را روشن کند.
it's important to clart your ideas before presenting them.
قبل از ارائه ایده های خود، مهم است که آنها را روشن کنید.
she managed to clart the misunderstanding between them.
او موفق شد سوء تفاهم بین آنها را روشن کند.
we need to clart our goals for the project.
ما باید اهداف خود را برای پروژه روشن کنیم.
he often clarts his thoughts in a journal.
او اغلب افکار خود را در یک دفترچه یادداشت می نویسد.
can you clart your schedule for next week?
آیا می توانید برنامه خود را برای هفته آینده روشن کنید؟
they tried to clart the rules before the game started.
آنها سعی کردند قوانین را قبل از شروع بازی روشن کنند.
it's hard to clart your feelings sometimes.
گاهی اوقات بیان احساسات خود سخت است.
she used diagrams to clart the complex process.
او از نمودارها برای روشن کردن فرآیند پیچیده استفاده کرد.
let's clart our priorities for the week ahead.
بیایید اولویت های خود را برای هفته آینده روشن کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید