clevernesses

[ایالات متحده]/'klevənis/
[بریتانیا]/ ˈklɛvɚnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هوش، تیزهوشی، مهارت، چابکی.

جملات نمونه

cleverness and femininity were seen as incompatible.

هوشمندی و زنانگی به عنوان ناسازگار تلقی می شدند.

His cleverness is much admired.

هوشمندی او بسیار مورد تحسین است.

His cleverness and skill compel our admiration.

هوشمندی و مهارت او تحسین ما را برمی انگیزد.

The fox is known for its cleverness and cunning.

روباه به خاطر هوشمندی و حیله گری اش مشهور است.

Sagacity , unlike cleverness, usually increases with age.

دانایی، برخلاف هوشمندی، معمولاً با افزایش سن افزایش می یابد.

Your cleverness and skill has compelled our admiration.

هوشمندی و مهارت شما تحسین ما را برانگیخته است.

The little boy has proved his cleverness in the television quiz.

پسر کوچک هوشمندی خود را در مسابقه تلویزیونی ثابت کرده است.

His coach there, Juanjo Campos, noticed his skinniness and his cleverness and steered clear of stashing him under the basket.

مربی‌اش آنجا، خوانجو کامپوس، متوجه لاغری و هوش او شد و از پنهان کردن او زیر سبد خودداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید