clientages

[ایالات متحده]/ˈklaɪəntɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈklaɪəntɪdʒ/

ترجمه

n. رابطه بین یک مشتری و محافظ او؛ وضعیت یک دعوی که توسط یک وکیل نمایندگی می‌شود؛ عمل سپردن

عبارات و ترکیب‌ها

clientage base

پایه‌ی مشتری

clientage growth

رشد مشتری

clientage loyalty

وفاداری مشتری

clientage service

خدمات مشتری

clientage feedback

بازخورد مشتری

clientage management

مدیریت مشتری

clientage relationship

ارتباط با مشتری

clientage strategy

استراتژی مشتری

clientage analysis

تجزیه و تحلیل مشتری

clientage retention

حفظ مشتری

جملات نمونه

the company's clientage has grown significantly this year.

مشتریان شرکت امسال به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

building a strong clientage is essential for any business.

ایجاد یک پایگاه مشتری قوی برای هر کسب و کاری ضروری است.

our marketing strategy focuses on expanding our clientage.

استراتژی بازاریابی ما بر گسترش مشتریان تمرکز دارد.

maintaining a loyal clientage requires excellent customer service.

حفظ مشتریان وفادار نیاز به خدمات مشتری عالی دارد.

the firm's clientage includes several high-profile clients.

مشتریان شرکت شامل چندین مشتری برجسته است.

understanding clientage trends can help improve sales.

درک روند مشتریان می تواند به بهبود فروش کمک کند.

they are working hard to retain their clientage during tough times.

آنها سخت تلاش می کنند تا مشتریان خود را در دوران سخت حفظ کنند.

our clientage is diverse, spanning multiple industries.

مشتریان ما متنوع است و صنایع متعددی را در بر می گیرد.

to grow your clientage, consider offering referral bonuses.

برای افزایش مشتریان خود، در نظر بگیرید که پاداش ارجاع ارائه دهید.

the clientage report shows a steady increase in engagement.

گزارش مشتریان نشان دهنده افزایش مداوم تعامل است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید