cloudily

[ایالات متحده]/ˈklaʊdəli/
[بریتانیا]/ˈklaʊdɪli/

ترجمه

adv. به طرز ابری یا مبهم; به روشی تیره یا نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

cloudily obscured

به طور مبهم پوشیده شده

cloudily seen

به طور مبهم دیده شده

cloudily defined

به طور مبهم تعریف شده

cloudily bright

به طور مبهم روشن

cloudily expressed

به طور مبهم بیان شده

cloudily understood

به طور مبهم درک شده

cloudily portrayed

به طور مبهم به تصویر کشیده شده

cloudily stated

به طور مبهم بیان شده

cloudily imagined

به طور مبهم تصور شده

cloudily presented

به طور مبهم ارائه شده

جملات نمونه

the sky looked cloudily, hinting at rain.

آسمان به طور مبهم و ابری به نظر می‌رسید و نشانه‌ای از باران بود.

she spoke cloudily about her plans for the future.

او به طور مبهم در مورد برنامه‌هایش برای آینده صحبت کرد.

his thoughts were cloudily expressed during the meeting.

در طول جلسه، افکار او به طور مبهم بیان شد.

the lake appeared cloudily, reflecting the overcast sky.

دریاچه به طور مبهم به نظر می‌رسید و آسمان ابری را منعکس می‌کرد.

cloudily, he avoided answering the direct question.

به طور مبهم، او از پاسخ دادن به سوال مستقیم اجتناب کرد.

the horizon was cloudily obscured by fog.

افق به طور مبهم توسط مه پوشیده شده بود.

her memories of that day were cloudily vivid.

خاطرات او از آن روز به طور مبهم زنده بودند.

the artist painted the scene cloudily to create a mysterious atmosphere.

هنرمند صحنه را به طور مبهم نقاشی کرد تا فضایی مرموز ایجاد کند.

he looked at me cloudily, lost in thought.

او به من به طور مبهم نگاه کرد، غرق در فکر.

cloudily, the future seemed uncertain and daunting.

به طور مبهم، آینده نامطمئن و ترسناک به نظر می‌رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید