cloyed by sweetness
آسیبدیده از شیرینی
cloyed with emotion
آسیبدیده از احساسات
cloyed with richness
آسیبدیده از غنا
cloyed with sentiment
آسیبدیده از احساس
cloyed by affection
آسیبدیده از محبت
cloyed by luxury
آسیبدیده از تجمل
cloyed by excess
آسیبدیده از افراط
cloyed with flavor
آسیبدیده از طعم
cloyed with praise
آسیبدیده از تحسین
cloyed by nostalgia
آسیبدیده از دلتنگی
after eating too much dessert, i felt cloyed by the sweetness.
بعد از خوردن بیش از حد دسر، من احساس خستگی از شیرینی کردم.
the romantic movie was so cloyed that i couldn't enjoy it.
فیلم عاشقانه آنقدر شیرین بود که نتوانستم از آن لذت ببرم.
her overly sentimental speech left the audience feeling cloyed.
سخنرانی بیش از حد احساسی او باعث شد مخاطبان احساس خستگی کنند.
he was cloyed by the constant praise he received.
او از تشویق های مداوم که دریافت می کرد، خسته شده بود.
the cloyed atmosphere at the party made it hard to relax.
فضای شیرین در مهمانی باعث شد که نتوانم آرامش بگیرم.
she quickly became cloyed by the sugary drinks at the fair.
او به سرعت از نوشیدنی های شیرین در نمایشگاه خسته شد.
his cloyed attitude turned people away from him.
حالت خسته کننده او باعث دور شدن مردم از او شد.
the cloyed taste of the sauce ruined the dish.
طعم شیرین سس باعث خراب شدن غذا شد.
after a week of cloyed meals, i craved something savory.
بعد از یک هفته غذاهای شیرین، هوس یک غذای شور را داشتم.
she found the cloyed decorations in the shop overwhelming.
او تزئینات شیرین در مغازه را طاقت فرسا یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید