sickened

[ایالات متحده]/'sikən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بیمار شدن; احساس نفرت ایجاد کردن; باعث خستگی شدن

adj. بیمار بودن; ایجاد نفرت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

feeling sickened

احساس تهوع

جملات نمونه

she was sickened by the bomb attack.

او از حمله بمباری بیمار شد.

he sickened at the thought.

او در فکر کردن به آن احساس تهوع کرد.

a fetid odor that sickened the hospital workers.

بوی بدگویی که باعث بیمار شدن پرستاران بیمارستان شد.

he was sickened by the thought of others having been intimate with her.

او از این فکر که دیگران با او صمیمی بوده اند، احساس تهوع کرد.

Dawson sickened unexpectedly and died in 1916.

داوسون به طور غیرمنتظره ای بیمار شد و در سال 1916 درگذشت.

When they burned the martyrs, the smoke which blew from the stake sickened men of popery more than anything else.

وقتی که شهیدان را می‌سوزاندند، دود حاصل از داروی آن‌ها، مردان پاپ را بیشتر از هر چیز دیگری بیمار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید