a notorious clutterer
یک فرد مشهور در زمینه فضای پر
avoiding clutterers
پرهیز از افراد فضای پر
clutterer's corner
گوشه فرد فضای پر
chronic clutterer
فرد فضای پر مزمن
being a clutterer
بودن یک فرد فضای پر
clutterer identified
فرد فضای پر شناسایی شد
the clutterer
فرد فضای پر
clutterer's habits
عادتهای فرد فضای پر
clutterer reformed
فرد فضای پر تغییر کرده
the persistent clutterer refused to throw anything away.
خانوادهای که هرگز چیزی را پرتاب نمیکرد، پایبند بود.
he was a notorious clutterer, with piles of papers everywhere.
او یک فرد مشهور در جمعآوری چیزهای ناکارآمد بود، با کупههای کاغذ در هر جا.
we warned the clutterer about the fire hazard in their home.
ما به فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد در خانهشان در مورد خطر آتشسوزی هشدار دادیم.
the clutterer’s house was full of useless junk.
خانه فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد پر از چیزهای بیفایده بود.
despite our efforts, the clutterer couldn't change their habits.
با وجود تلاشهای ما، فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد نتوانست عادتهایش را تغییر دهد.
the clutterer seemed to find comfort in surrounding themselves with possessions.
به نظر میرسید فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد احساس راحتی میکرد که خود را با داراییهایش احاطه کند.
we tried to help the clutterer organize their belongings.
ما سعی کردیم به فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد کمک کنیم تا داراییهایش را نظمبخشیم.
the clutterer’s hoarding was impacting their quality of life.
جمعآوری چیزهای ناکارآمد فرد در کیفیت زندگیاش تأثیر گذاشته بود.
the clutterer’s family was concerned about their living conditions.
خانواده فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد نگران شرایط زندگیاش بود.
we suggested therapy for the clutterer to address their underlying issues.
ما درمان را برای فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد پیشنهاد کردیم تا مسائل پایهایشان را برطرف کنند.
the clutterer’s apartment was nearly impossible to navigate.
آپارتمان فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد تقریباً غیرممکن بود که در آن حرکت کنید.
a notorious clutterer
یک فرد مشهور در زمینه فضای پر
avoiding clutterers
پرهیز از افراد فضای پر
clutterer's corner
گوشه فرد فضای پر
chronic clutterer
فرد فضای پر مزمن
being a clutterer
بودن یک فرد فضای پر
clutterer identified
فرد فضای پر شناسایی شد
the clutterer
فرد فضای پر
clutterer's habits
عادتهای فرد فضای پر
clutterer reformed
فرد فضای پر تغییر کرده
the persistent clutterer refused to throw anything away.
خانوادهای که هرگز چیزی را پرتاب نمیکرد، پایبند بود.
he was a notorious clutterer, with piles of papers everywhere.
او یک فرد مشهور در جمعآوری چیزهای ناکارآمد بود، با کупههای کاغذ در هر جا.
we warned the clutterer about the fire hazard in their home.
ما به فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد در خانهشان در مورد خطر آتشسوزی هشدار دادیم.
the clutterer’s house was full of useless junk.
خانه فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد پر از چیزهای بیفایده بود.
despite our efforts, the clutterer couldn't change their habits.
با وجود تلاشهای ما، فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد نتوانست عادتهایش را تغییر دهد.
the clutterer seemed to find comfort in surrounding themselves with possessions.
به نظر میرسید فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد احساس راحتی میکرد که خود را با داراییهایش احاطه کند.
we tried to help the clutterer organize their belongings.
ما سعی کردیم به فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد کمک کنیم تا داراییهایش را نظمبخشیم.
the clutterer’s hoarding was impacting their quality of life.
جمعآوری چیزهای ناکارآمد فرد در کیفیت زندگیاش تأثیر گذاشته بود.
the clutterer’s family was concerned about their living conditions.
خانواده فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد نگران شرایط زندگیاش بود.
we suggested therapy for the clutterer to address their underlying issues.
ما درمان را برای فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد پیشنهاد کردیم تا مسائل پایهایشان را برطرف کنند.
the clutterer’s apartment was nearly impossible to navigate.
آپارتمان فرد جمعآوریکننده چیزهای ناکارآمد تقریباً غیرممکن بود که در آن حرکت کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید