coatless man
مرد بدون پالتو
coatless woman
زن بدون پالتو
coatless child
کودک بدون پالتو
coatless style
سبک بدون پالتو
coatless look
ظاهر بدون پالتو
coatless season
فصل بدون پالتو
coatless attire
لباس بدون پالتو
coatless outfit
لباس بدون پالتو
coatless appearance
ظاهر بدون پالتو
coatless fashion
مد بدون پالتو
he decided to go coatless on that warm day.
او تصمیم گرفت در آن روز گرم بدون پالتو برود.
she felt free and coatless as she walked in the sun.
او احساس آزادی و بیپالتو بودن کرد، در حالی که زیر نور خورشید قدم میزد.
being coatless made him feel more comfortable during the picnic.
بیپالتو بودن باعث شد او در طول پیکنیک احساس راحتی بیشتری کند.
on coatless days, i prefer to wear a light sweater.
در روزهای بدون پالتو، من ترجیح میدهم یک ژاکت سبک بپوشم.
she enjoyed the coatless breeze on the beach.
او از نسیم بیپالتو در ساحل لذت برد.
it was too warm to wear a coat, so i went coatless.
خیلی گرم بود که بخواهم پالتو بپوشم، بنابراین بدون پالتو رفتم.
he felt stylish and coatless at the outdoor concert.
او در کنسرت فضای باز، شیک و بیپالتو احساس کرد.
going coatless was a refreshing change for her.
رفتن بدون پالتو یک تغییر دلپذیر برای او بود.
she loves the feeling of being coatless in spring.
او احساس بیپالتو بودن در بهار را دوست دارد.
he often chooses to be coatless when the weather is mild.
او اغلب در هوای ملایم ترجیح میدهد بدون پالتو باشد.
coatless man
مرد بدون پالتو
coatless woman
زن بدون پالتو
coatless child
کودک بدون پالتو
coatless style
سبک بدون پالتو
coatless look
ظاهر بدون پالتو
coatless season
فصل بدون پالتو
coatless attire
لباس بدون پالتو
coatless outfit
لباس بدون پالتو
coatless appearance
ظاهر بدون پالتو
coatless fashion
مد بدون پالتو
he decided to go coatless on that warm day.
او تصمیم گرفت در آن روز گرم بدون پالتو برود.
she felt free and coatless as she walked in the sun.
او احساس آزادی و بیپالتو بودن کرد، در حالی که زیر نور خورشید قدم میزد.
being coatless made him feel more comfortable during the picnic.
بیپالتو بودن باعث شد او در طول پیکنیک احساس راحتی بیشتری کند.
on coatless days, i prefer to wear a light sweater.
در روزهای بدون پالتو، من ترجیح میدهم یک ژاکت سبک بپوشم.
she enjoyed the coatless breeze on the beach.
او از نسیم بیپالتو در ساحل لذت برد.
it was too warm to wear a coat, so i went coatless.
خیلی گرم بود که بخواهم پالتو بپوشم، بنابراین بدون پالتو رفتم.
he felt stylish and coatless at the outdoor concert.
او در کنسرت فضای باز، شیک و بیپالتو احساس کرد.
going coatless was a refreshing change for her.
رفتن بدون پالتو یک تغییر دلپذیر برای او بود.
she loves the feeling of being coatless in spring.
او احساس بیپالتو بودن در بهار را دوست دارد.
he often chooses to be coatless when the weather is mild.
او اغلب در هوای ملایم ترجیح میدهد بدون پالتو باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید