cobwebs in corners
تار عنکبوت در گوشه ها
dusty cobwebs
تار عنکبوت غبارآلود
cobwebs hanging
تار عنکبوت آویزان
cobwebs everywhere
تار عنکبوت همه جا
cobwebs on shelves
تار عنکبوت روی قفسه ها
cobwebs in windows
تار عنکبوت در پنجره ها
cobwebs of time
تار عنکبوت زمان
cobwebs of memory
تار عنکبوت خاطره
the old house was filled with cobwebs.
خانه قدیمی پر از تار عنکبوت بود.
she brushed away the cobwebs from the corner.
او تار عنکبوتها را از گوشه کنار پاک کرد.
he found cobwebs in the attic.
او تار عنکبوت را در زیرشیرآزی پیدا کرد.
the abandoned room was covered in cobwebs.
اتاق متروکه پر از تار عنکبوت بود.
we need to clean the cobwebs from the ceiling.
ما باید تار عنکبوتها را از سقف پاک کنیم.
cobwebs hung like curtains in the dark corners.
تار عنکبوتها مانند پرده در گوشههای تاریک آویزان بودند.
the museum had cobwebs in some of its exhibits.
موزه در برخی از نمایشگاههای خود تار عنکبوت داشت.
he felt like his mind was full of cobwebs.
او احساس میکرد که ذهن او پر از تار عنکبوت است.
after months of neglect, the garden was overrun with cobwebs.
پس از ماهها بیتوجهی، باغ پر از تار عنکبوت شد.
she noticed cobwebs in the corners of her room.
او متوجه تار عنکبوت در گوشههای اتاقش شد.
cobwebs in corners
تار عنکبوت در گوشه ها
dusty cobwebs
تار عنکبوت غبارآلود
cobwebs hanging
تار عنکبوت آویزان
cobwebs everywhere
تار عنکبوت همه جا
cobwebs on shelves
تار عنکبوت روی قفسه ها
cobwebs in windows
تار عنکبوت در پنجره ها
cobwebs of time
تار عنکبوت زمان
cobwebs of memory
تار عنکبوت خاطره
the old house was filled with cobwebs.
خانه قدیمی پر از تار عنکبوت بود.
she brushed away the cobwebs from the corner.
او تار عنکبوتها را از گوشه کنار پاک کرد.
he found cobwebs in the attic.
او تار عنکبوت را در زیرشیرآزی پیدا کرد.
the abandoned room was covered in cobwebs.
اتاق متروکه پر از تار عنکبوت بود.
we need to clean the cobwebs from the ceiling.
ما باید تار عنکبوتها را از سقف پاک کنیم.
cobwebs hung like curtains in the dark corners.
تار عنکبوتها مانند پرده در گوشههای تاریک آویزان بودند.
the museum had cobwebs in some of its exhibits.
موزه در برخی از نمایشگاههای خود تار عنکبوت داشت.
he felt like his mind was full of cobwebs.
او احساس میکرد که ذهن او پر از تار عنکبوت است.
after months of neglect, the garden was overrun with cobwebs.
پس از ماهها بیتوجهی، باغ پر از تار عنکبوت شد.
she noticed cobwebs in the corners of her room.
او متوجه تار عنکبوت در گوشههای اتاقش شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید