web design
طراحی وب
web development
توسعه وب
web application
کاربردهای وب
web hosting
میزبانی وب
web server
سرور وب
web site
وب سایت
web page
صفحه وب
world wide web
شبکه جهان گستر
web browser
مرورگر وب
web service
خدمات وب
semantic web
شبکه معنایی
food web
شبکه غذایی
spider web
تار عنکبوت
web plate
صفحه وب
open web
وب باز
web offset
افست وب
web tension
کشسانی وب
web camera
دوربین وب
web surfer
گردشگر وب
web press
پرس وب
spider's web
تار عنکبوت
penelope's web
تار پنلوپه
a web of deceit.
شبکهای از فریب
a web of restrictive regulations.
شبکهای از مقررات محدودکننده
ensnarl in the web of prejudice
در تلهٔ تعصب گرفتار شوید
caught in a web of lies.
در تلهای از دروغها گرفتار شد.
a web of telephone wires.
شبکهای از سیمهای تلفن.
an inextricable maze; an inextricable web of deceit.
یک هزارتوی غیرقابل گشودن؛ یک تارعنکبوتی فریب.
Weber is working in a garage as a mechanician.
ووبر به عنوان یک مکانیک در یک گاراژ کار می کند.
a web of green enlaced the thorn trees.
شبکهای از سبزی درختان خار را در بر گرفته بود.
he found himself caught up in a web of bureaucracy.
او متوجه شد که در تلهای از بوروکراسی گرفتار شده است.
an intricate transportation network webs from coast to coast.
یک شبکه حمل و نقل پیچیده از ساحل تا ساحل گسترده شده است.
Sothink JavaScript Web Scroller 2.1.
Sothink JavaScript Web Scroller 2.1
nuclear matters are often entangled in a web of secrecy and misinformation.
مسائل هستهای اغلب در تارماری از محرمانه بودن و اطلاعات نادرست درگیر میشوند.
what a tangled web we weave when we first practise to deceive.
چه شبکهای در میبافیم وقتی اول از همه به فریب متوسل میشویم.
That person can become an official marriage officiant online through some unusual Web sites.
آن شخص می تواند از طریق برخی وب سایت های غیرمعمول به عنوان یک برگزار کننده رسمی ازدواج آنلاین تبدیل شود.
A web of palm branches formed the roof of the hut.
شبکهای از شاخههای نخل، سقف کلبه را تشکیل میداد.
Ducks are web-footed to help them move through the water.
اردکها دارای پنجههای منشوری هستند تا به آنها کمک کند در آب حرکت کنند.
The tiger was enmeshed in the web laid by hunter.
ببر در تلهای که شکارچی انداخته بود گرفتار شد.
a footed sofa.Often used in combination: web-footed; four-footed.
یک مبل پایدار. اغلب به صورت ترکیبی استفاده می شود: دارای پنجه منشوری؛ چهار پا.
See, I can totally make a spider web.
من می توانم کاملاً یک تارعنکبوت بسازم.
منبع: The cutest little spider, Lucas.You can browse the web with it.
شما می توانید با آن وب را مرور کنید.
منبع: How Steve Jobs Changed the WorldThe spider can make a new web.
عنکبوت می تواند یک تارعنکبوت جدید بسازد.
منبع: Hi! Dog Teacher (Video Version)“Surfing the web”means exploring the world wide web.
«گشت و گذار در وب» به معنای کاوش در وب جهانی است.
منبع: Never learn English.Do you think that the spider can web anything?
آیا فکر می کنید عنکبوت می تواند هر چیزی را تارعنکبوت کند؟
منبع: High-frequency vocabulary in daily lifeTriumphantly, he climbed his web back into the clouds.
به پیروزی، او با تارعنکبوت خود دوباره به سمت ابرها رفت.
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected SpeechesI can make a web in a single evening.
من می توانم یک تارعنکبوت را در یک شب بسازم.
منبع: Charlotte's WebI can't make a web out of nothing.
من نمی توانم تارعنکبوتی از هیچ بسازم.
منبع: Modern Family - Season 10They don't use a web to trap their prey.
آنها از تارعنکبوت برای به دام انداختن طعمه خود استفاده نمی کنند.
منبع: National Geographic (Children's Section)Everywhere a spider had crawled, it had left a web.
هر جا که عنکوبتی خزیده بود، تارعنکبوتی باقی گذاشته بود.
منبع: American Elementary English 2لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید