cognizes

[ایالات متحده]/ˈkɒɡnaɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈkɑːɡnaɪzɪz/

ترجمه

v. شناسایی کردن یا آگاه بودن از

عبارات و ترکیب‌ها

cognizes the truth

شناخت حقیقت

cognizes potential risks

شناخت خطرات احتمالی

cognizes the need

شناخت نیاز

cognizes key factors

شناخت عوامل کلیدی

cognizes cultural differences

شناخت تفاوت های فرهنگی

cognizes the impact

شناخت تاثیر

cognizes emerging trends

شناخت روند های نوظهور

cognizes social changes

شناخت تغییرات اجتماعی

cognizes the challenges

شناخت چالش ها

cognizes personal growth

شناخت رشد شخصی

جملات نمونه

she cognizes the importance of teamwork.

او اهمیت کار گروهی را درک می‌کند.

he cognizes the challenges of the project.

او چالش‌های پروژه را درک می‌کند.

the student cognizes the need for better study habits.

دانشجو نیاز به عادات مطالعه بهتر را درک می‌کند.

she cognizes the value of cultural diversity.

او ارزش تنوع فرهنگی را درک می‌کند.

he cognizes the impact of climate change.

او تأثیرات تغییرات آب و هوا را درک می‌کند.

the manager cognizes the benefits of employee feedback.

مدیر مزایای بازخورد کارکنان را درک می‌کند.

they cognize the necessity of regular exercise.

آنها ضرورت ورزش منظم را درک می‌کنند.

she cognizes the significance of mental health awareness.

او اهمیت آگاهی از سلامت روان را درک می‌کند.

he cognizes the role of technology in education.

او نقش فناوری در آموزش را درک می‌کند.

the organization cognizes the need for sustainable practices.

سازمان نیاز به شیوه‌های پایدار را درک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید