colourings

[ایالات متحده]/'kʌləriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رنگ، رنگدانه؛ عمل اعمال رنگ؛ رنگدانه‌ها، رنگ‌ها، عوامل رنگ‌آمیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

colouring book

کتاب رنگ آمیزی

colouring pencils

مداد رنگی

colouring matter

مواد رنگ

جملات نمونه

the yellow colouring tartrazine (E 102).

رنگ زرد تارترازین (E 102).

the chorus is given oriental colouring by the use of exotic instruments.

همسرایی با استفاده از سازهای عجیب و غریب رنگ شرقی به خود می‌گیرد.

She lies with a colouring of truth.

او با رنگی از حقیقت دروغ می‌گوید.

he hated finger-painting and colouring in pictures.

او از نقاشی با انگشت و رنگ‌آمیزی تصاویر متنفر بود.

for any colouring and perming services, David's your man.

برای هرگونه خدمات رنگ و فر، دیوید کار شماست.

her fair colouring suited soft, warm shades.

رنگ پوست روشن او با سایه‌های ملایم و گرم هماهنگی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید