columniform

[ایالات متحده]/ˌkɒl.əˈnɪ.fɔːm/
[بریتانیا]/ˌkɑː.ləˈnɪ.fɔrm/

ترجمه

adj. ستونی شکل

عبارات و ترکیب‌ها

columniform structure

ساختار ستونی

columniform shape

شکل ستونی

columniform feature

ویژگی ستونی

columniform growth

رشد ستونی

columniform design

طراحی ستونی

columniform pattern

الگوی ستونی

columniform element

عنصر ستونی

columniform arrangement

چیدمان ستونی

columniform specimen

نمونه ستونی

columniform type

نوع ستونی

جملات نمونه

the scientist described the columniform structure of the bacteria.

دانشمند ساختار ستونی باکتری‌ها را توصیف کرد.

columniform plants can be found in various climates.

گیاهان ستونی را می‌توان در آب و هوای مختلف یافت.

in architecture, columniform designs are often used for aesthetic purposes.

در معماری، طرح‌های ستونی اغلب برای اهداف زیبایی‌شناختی استفاده می‌شوند.

the artist created a columniform sculpture that attracted many visitors.

هنرمند مجسمه‌ای ستونی خلق کرد که مورد توجه بسیاری از بازدیدکنندگان قرار گرفت.

columniform formations can indicate specific geological processes.

تشکیل‌های ستونی می‌توانند نشان‌دهنده فرآیندهای زمین‌شناسی خاص باشند.

many columniform species thrive in nutrient-rich environments.

بسیاری از گونه‌های ستونی در محیط‌های غنی از مواد مغذی رشد می‌کنند.

the researcher focused on the columniform characteristics of the coral.

محقق بر روی ویژگی‌های ستونی مرجان تمرکز کرد.

columniform structures are often studied in botany.

ساختارهای ستونی اغلب در گیاه‌شناسی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

some insects exhibit columniform body shapes for camouflage.

برخی از حشرات شکل بدن ستونی از خود نشان می‌دهند تا به عنوان استتار عمل کنند.

the columniform design of the building was inspired by ancient architecture.

طراحی ستونی ساختمان از معماری باستانی الهام گرفته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید