comities

[ایالات متحده]/'kɒmɪtiz/
[بریتانیا]/'kɑːmɪtiz/

ترجمه

n. جمع کلمه comity; کنوانسیون‌های اجتماعی یا ادب

عبارات و ترکیب‌ها

local comities

کمیته‌های محلی

community comities

کمیته‌های جامعه

advisory comities

کمیته‌های مشورتی

joint comities

کمیته‌های مشترک

planning comities

کمیته‌های برنامه‌ریزی

executive comities

کمیته‌های اجرایی

finance comities

کمیته‌های مالی

policy comities

کمیته‌های سیاست‌گذاری

steering comities

کمیته‌های هدایت

technical comities

کمیته‌های فنی

جملات نمونه

many comities were formed to address the community's needs.

بسیاری از کمیته‌ها برای رسیدگی به نیازهای جامعه تشکیل شدند.

the comities worked together to organize the annual festival.

کمیته‌ها با هم همکاری کردند تا جشنواره سالانه را سازماندهی کنند.

different comities handle various aspects of the project.

کمیته‌های مختلف جنبه‌های مختلف پروژه را مدیریت می‌کنند.

she was appointed to one of the comities overseeing the event.

او به یکی از کمیته‌هایی که بر روی رویداد نظارت داشتند، منصوب شد.

comities often collaborate to achieve common goals.

کمیته‌ها اغلب برای دستیابی به اهداف مشترک همکاری می‌کنند.

he is a member of several comities in the organization.

او عضو چندین کمیته در سازمان است.

comities play a crucial role in decision-making processes.

کمیته‌ها نقش مهمی در فرآیندهای تصمیم‌گیری ایفا می‌کنند.

the comities will meet next week to discuss the proposal.

کمیته‌ها هفته آینده برای بحث در مورد پیشنهاد ملاقات خواهند کرد.

each comity has its own set of responsibilities.

هر کمیته مسئولیت‌های خاص خود را دارد.

comities are essential for effective governance.

کمیته‌ها برای حکمرانی موثر ضروری هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید