commenter

[ایالات متحده]/ˈkɒmɛntə/
[بریتانیا]/ˈkɑːmɛntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که نظرات را بیان می‌کند یا نظراتی ارائه می‌دهد؛ فردی که نقد یا بررسی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

active commenter

کامنت‌گذار فعال

frequent commenter

کامنت‌گذار مکرر

anonymous commenter

کامنت‌گذار ناشناس

top commenter

کامنت‌گذار برتر

critical commenter

کامنت‌گذار انتقادگر

supportive commenter

کامنت‌گذار پشتیبان

notable commenter

کامنت‌گذار قابل توجه

regular commenter

کامنت‌گذار منظم

new commenter

کامنت‌گذار جدید

disgruntled commenter

کامنت‌گذار ناراضی

جملات نمونه

the commenter shared their thoughts on the topic.

معتاد اظهار نظر خود را در مورد موضوع به اشتراک گذاشت.

many commenters agreed with the article's perspective.

بسیاری از کامنت‌گذاران با دیدگاه مقاله موافق بودند.

one commenter provided valuable feedback.

یکی از کامنت‌گذاران بازخورد ارزشمندی ارائه داد.

the commenter raised an interesting question.

معتاد یک سؤال جالب مطرح کرد.

some commenters expressed their dissatisfaction.

برخی از کامنت‌گذاران نارضایتی خود را ابراز کردند.

the commenter was praised for their insightful remarks.

معتاد به خاطر نظرات روشنگرانه خود مورد تحسین قرار گرفت.

several commenters shared personal experiences related to the issue.

چند کامنت‌گذار تجربیات شخصی مرتبط با موضوع را به اشتراک گذاشتند.

the commenter used humor to make their point.

معتاد از طنز برای بیان نظر خود استفاده کرد.

many commenters offered solutions to the problem.

بسیاری از کامنت‌گذاران راه حل‌هایی برای مشکل ارائه دادند.

the commenter highlighted the importance of the topic.

معتاد اهمیت موضوع را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید