complacencies

[ایالات متحده]/kəmˈpleɪsnsi/
[بریتانیا]/kəmˈpleɪsnsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خودراضی; خودپسندی; خودستایی.

جملات نمونه

that complacency was to be their undoing.

آن غرور و خودراضايي باعث نابودی آن‌ها شد.

Complacency is a drawback to progress.

خودراضايي مانع پیشرفت است.

complacency is endemic in industry today.

خودراضايي امروزه در صنعت ريشه‌دار است.

his complacency and reprehensible laxity.

خودراضايي و سهل‌انگري او قابل سرزنش است.

Conceit and complacency are the archenemy of unity.

خودبزرگ‌بینی و خودراضايي دشمنان وحدت هستند.

a warning against complacency

هشدار در مورد خودراضايي

Complacency could easily result in tragedy.

خودراضايي به راحتی می‌تواند منجر به تراژدی شود.

Be modest in learning,for complacency is the enemy of study.

در یادگیری متواضع باشید،زیرا خودراضايي دشمن مطالعه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید