complexation

[ایالات متحده]/ˌkɒmplɪˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌkɑmplɪˈkeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند تشکیل یک کمپلکس، به ویژه در شیمی

عبارات و ترکیب‌ها

complexation reaction

واکنش کمپلکس‌سازی

metal complexation

کمپلکس‌سازی فلز

complexation process

فرآیند کمپلکس‌سازی

complexation agent

عامل کمپلکس‌ساز

complexation equilibrium

تعادل کمپلکس‌سازی

complexation stability

پایداری کمپلکس‌سازی

complexation kinetics

کینتیک کمپلکس‌سازی

organic complexation

کمپلکس‌سازی آلی

ionic complexation

کمپلکس‌سازی یونی

complexation theory

نظریه کمپلکس‌سازی

جملات نمونه

her complexation is fair with a hint of rosy cheeks.

پوست او روشن با رگه‌هایی از گونه‌های گلگون است.

the doctor noted the patient's complexation during the examination.

پزشک وضعیت پوست بیمار را در طول معاینه یادداشت کرد.

he has a dark complexation that suits his personality.

او پوست تیره ای دارد که با شخصیتش مطابقت دارد.

people often comment on her unique complexation.

افراد اغلب در مورد رنگ پوست منحصر به فرد او نظر می دهند.

complexation can be affected by diet and lifestyle.

رنگ پوست می تواند تحت تأثیر رژیم غذایی و سبک زندگی قرار گیرد.

she uses special products to enhance her complexation.

او از محصولات خاصی برای بهبود رنگ پوست خود استفاده می کند.

his complexation gives him a youthful appearance.

رنگ پوست او به او ظاهری جوان می بخشد.

different cultures have varying standards for complexation.

فرهنگ های مختلف استانداردهای متفاوتی برای رنگ پوست دارند.

makeup can significantly alter one's complexation.

آرایش می تواند به طور قابل توجهی رنگ پوست را تغییر دهد.

she was proud of her olive complexation.

او به رنگ پوست زیتونی خود افتخار می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید