complexation reaction
واکنش کمپلکسسازی
metal complexation
کمپلکسسازی فلز
complexation process
فرآیند کمپلکسسازی
complexation agent
عامل کمپلکسساز
complexation equilibrium
تعادل کمپلکسسازی
complexation stability
پایداری کمپلکسسازی
complexation kinetics
کینتیک کمپلکسسازی
organic complexation
کمپلکسسازی آلی
ionic complexation
کمپلکسسازی یونی
complexation theory
نظریه کمپلکسسازی
her complexation is fair with a hint of rosy cheeks.
پوست او روشن با رگههایی از گونههای گلگون است.
the doctor noted the patient's complexation during the examination.
پزشک وضعیت پوست بیمار را در طول معاینه یادداشت کرد.
he has a dark complexation that suits his personality.
او پوست تیره ای دارد که با شخصیتش مطابقت دارد.
people often comment on her unique complexation.
افراد اغلب در مورد رنگ پوست منحصر به فرد او نظر می دهند.
complexation can be affected by diet and lifestyle.
رنگ پوست می تواند تحت تأثیر رژیم غذایی و سبک زندگی قرار گیرد.
she uses special products to enhance her complexation.
او از محصولات خاصی برای بهبود رنگ پوست خود استفاده می کند.
his complexation gives him a youthful appearance.
رنگ پوست او به او ظاهری جوان می بخشد.
different cultures have varying standards for complexation.
فرهنگ های مختلف استانداردهای متفاوتی برای رنگ پوست دارند.
makeup can significantly alter one's complexation.
آرایش می تواند به طور قابل توجهی رنگ پوست را تغییر دهد.
she was proud of her olive complexation.
او به رنگ پوست زیتونی خود افتخار می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید