complexify

[ایالات متحده]/kəmˈplɛksɪfaɪ/
[بریتانیا]/kəmˈplɛksɪfaɪ/

ترجمه

vt. چیزی را پیچیده‌تر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

complexify the process

پیچیده کردن فرآیند

complexify the situation

پیچیده کردن وضعیت

complexify the design

پیچیده کردن طراحی

complexify the issue

پیچیده کردن مشکل

complexify the task

پیچیده کردن وظیفه

complexify the analysis

پیچیده کردن تحلیل

complexify the system

پیچیده کردن سیستم

complexify the rules

پیچیده کردن قوانین

complexify the relationship

پیچیده کردن رابطه

complexify the project

پیچیده کردن پروژه

جملات نمونه

we need to complexify our approach to problem-solving.

ما نیاز داریم رویکرد خود را در حل مسئله پیچیده کنیم.

she tends to complexify simple tasks unnecessarily.

او معمولاً تمایل دارد وظایف ساده را به طور غیرضروری پیچیده کند.

let's not complexify the situation any further.

بیایید وضعیت را بیشتر پیچیده نکنیم.

his explanations tend to complexify the topic instead of clarifying it.

توضیحات او معمولاً تمایل دارد موضوع را پیچیده کند به جای روشن کردن آن.

we should aim to complexify our understanding of the issue.

ما باید به دنبال پیچیده کردن درک خود از این موضوع باشیم.

to truly understand, we must complexify our perspective.

برای درک واقعی، ما باید دیدگاه خود را پیچیده کنیم.

they often complexify discussions with too many details.

آنها اغلب بحث ها را با جزئیات زیاد پیچیده می کنند.

we should not complexify the process without reason.

ما نباید فرآیند را بدون دلیل پیچیده کنیم.

in order to innovate, we must complexify our ideas.

برای نوآوری، ما باید ایده های خود را پیچیده کنیم.

sometimes, we need to complexify our strategies to achieve better results.

گاهی اوقات، ما نیاز داریم استراتژی های خود را برای دستیابی به نتایج بهتر پیچیده کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید