components

[ایالات متحده]/kəmˈpəʊnənts/
[بریتانیا]/kəmˈpoʊnənts/

ترجمه

n. قسمت‌ها یا عناصری که یک کل بزرگتر را تشکیل می‌دهند.

عبارات و ترکیب‌ها

system components

قطعات سیستم

key components

قطعات کلیدی

component parts

قطعات اجزا

components included

قطعات گنجانده شده

components failed

قطعات خراب شده

components listed

قطعات لیست شده

component design

طراحی اجزا

component cost

هزینه اجزا

components used

قطعات مورد استفاده

component testing

آزمایش اجزا

جملات نمونه

the new computer's components are high-quality and reliable.

قطعات کامپیوتر جدید با کیفیت و قابل اعتماد هستند.

we need to analyze the system's components to identify the problem.

ما باید قطعات سیستم را برای شناسایی مشکل تجزیه و تحلیل کنیم.

the car's engine components require regular maintenance.

قطعات موتور خودرو نیاز به نگهداری منظم دارند.

careful selection of components is crucial for project success.

انتخاب دقیق قطعات برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

the electronic components were damaged during the storm.

قطعات الکترونیکی در طول طوفان آسیب دیدند.

we sourced the components from a reputable supplier.

ما قطعات را از یک تامین کننده معتبر تهیه کردیم.

the circuit board contains numerous tiny components.

برد مدار حاوی قطعات کوچک متعددی است.

replacing faulty components can extend the product's lifespan.

تعویض قطعات معیوب می تواند طول عمر محصول را افزایش دهد.

the design incorporates modular components for easy upgrades.

طراحی شامل قطعات ماژولار برای ارتقاء آسان است.

we are testing the performance of each individual component.

ما عملکرد هر قطعه جداگانه را آزمایش می کنیم.

the software's components work together seamlessly.

اجزای نرم افزار به طور یکپارچه با هم کار می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید