composings

[ایالات متحده]/kəmˈpəʊzɪŋz/
[بریتانیا]/kəmˈpoʊzɪŋz/

ترجمه

n. عمل ترکیب یا عناصر تشکیل‌دهنده یک کل
adj. اثر آرام‌بخش داشتن
v. شکل حال استمراری compose، به معنای ایجاد یا نوشتن

عبارات و ترکیب‌ها

composings music

ساختن موسیقی

composings notes

ساختن نت‌ها

composings lyrics

ساختن متن ترانه

composings sounds

ساختن صداها

composings melodies

ساختن ملودی‌ها

composings themes

ساختن مضامین

composings arrangements

ساختن تنظیم‌ها

composings harmonies

ساختن هارمونی‌ها

composings scores

ساختن نُت‌ها

composings pieces

ساختن قطعات

جملات نمونه

she enjoys the process of composings her own music.

او از فرآیند ساخت موسیقی خودش لذت می برد.

composings can be a therapeutic way to express emotions.

ساخت موسیقی می تواند راهی درمانی برای بیان احساسات باشد.

he has several composings that reflect his life experiences.

او چندین قطعه موسیقی دارد که منعکس کننده تجربیات زندگی او هستند.

composings often require a deep understanding of musical theory.

ساخت موسیقی اغلب به درک عمیقی از تئوری موسیقی نیاز دارد.

many composers spend years perfecting their composings.

بسیاری از آهنگسازان سالها برای بهبود قطعات موسیقی خود وقت صرف می کنند.

her composings have won several prestigious awards.

قطعات موسیقی او جوایز معتبر متعددی برنده شده است.

he shares his composings online for others to enjoy.

او قطعات موسیقی خود را به صورت آنلاین برای لذت دیگران به اشتراک می گذارد.

composings can vary greatly in style and genre.

قطعات موسیقی می تواند از نظر سبک و ژانر بسیار متفاوت باشد.

collaborative composings often lead to unique results.

قطعات موسیقی مشترک اغلب منجر به نتایج منحصر به فرد می شود.

her latest composings are inspired by nature.

آخرین قطعات موسیقی او از طبیعت الهام گرفته اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید