compounder

[ایالات متحده]/ˈkəmˌpaʊndər/
[بریتانیا]/ˈkɑːmˌpaʊndər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که بخشی از یک بدهی را پرداخت می‌کند; کسی که یک دعوی را متوقف می‌کند; کسی که مواد را مخلوط می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

compounder market

بازار ترکیب‌کننده

compounder machine

ماشین ترکیب‌کننده

compounder process

فرآیند ترکیب‌کنندگی

compounder operator

اپراتور ترکیب‌کننده

compounder ingredients

مواد تشکیل دهنده ترکیب‌کننده

compounder formulation

فرمولاسیون ترکیب‌کننده

compounder technology

فناوری ترکیب‌کننده

compounder supplier

تامین‌کننده ترکیب‌کننده

compounder application

کاربرد ترکیب‌کننده

compounder production

تولید ترکیب‌کننده

جملات نمونه

the compounder mixed the ingredients thoroughly.

ترکیب‌کننده مواد را به طور کامل مخلوط کرد.

she works as a compounder in a pharmaceutical company.

او به عنوان یک ترکیب‌کننده در یک شرکت داروسازی کار می‌کند.

the compounder needs to follow precise measurements.

ترکیب‌کننده باید اندازه‌گیری‌های دقیق را رعایت کند.

he learned the art of being a compounder from his mentor.

او هنر ترکیب کردن را از مربی خود آموخت.

as a compounder, attention to detail is crucial.

به عنوان یک ترکیب‌کننده، توجه به جزئیات بسیار مهم است.

the compounder prepared a special formula for the patient.

ترکیب‌کننده یک فرمول ویژه برای بیمار تهیه کرد.

many compounders work in laboratories to create new products.

بسیاری از ترکیب‌کنندگان در آزمایشگاه‌ها برای ایجاد محصولات جدید کار می‌کنند.

the compounder's role is vital in the production process.

نقش ترکیب‌کننده در فرآیند تولید حیاتی است.

training is essential for a skilled compounder.

آموزش برای یک ترکیب‌کننده ماهر ضروری است.

the compounder evaluated the quality of the raw materials.

ترکیب‌کننده کیفیت مواد خام را ارزیابی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید