compulsive

[ایالات متحده]/kəm'pʌlsɪv/
[بریتانیا]/kəm'pʌlsɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جالب، جذاب، قانع‌کننده
adv. به طرز جالب، به طرز قانع‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

compulsive behavior

رفتار وسواسی

compulsive eating

خوردن اجباری

compulsive gambling

قمار اجباری

compulsive shopping

خرید اجباری

compulsive liar

دروغگو اجباری

جملات نمونه

this play is compulsive viewing.

تماشای این نمایش اجباری است.

have a compulsive desire to cry

داشتن تمایل اجباری برای گریه کردن

a frightening, compulsive novel.

یک رمان ترسناک و اجباری.

a compulsive joiner of revolutionary movements.

کسی که به طور اجباری به جنبش‌های انقلابی می‌پیوندد.

Compulsive drinking is bad for one's health.

نوشیدن اجباری برای سلامتی مضر است.

Most compulsive gamblers are not successful.

اکثر قماربازان اجباری موفق نیستند.

her obsession has taken the form of compulsive exercise.

وسواس او به شکل ورزش اجباری درآمده است.

Their story makes compulsive reading.

داستان آنها خواندن اجباری را رقم می‌زند.

thousands of antiques hoarded by a compulsive collector.

هزاران عتیقه که توسط یک کلکسیونر اجباری جمع‌آوری شده است.

He went to a psychiatrist about his compulsive gambling.

او به دلیل قمار اجباری خود به روانپزشک مراجعه کرد.

The aim of the repetitions of the same commercial on television is nothing but to brainwash consumers into compulsive sonsumption.

هدف از تکرارهای یک آگهی تجاری یکسان در تلویزیون، چیزی جز مغزشویی مصرف‌کنندگان برای تشویق به مصرف اجباری نیست.

The money that a repeal saves could help pay for monitoring compulsive molesters more intrusively—through ankle bracelets and the like.

وجهی که لغو آن صرفه جویی می کند می تواند به پرداخت هزینه نظارت بیشتر و به طور مداخله جویانه بر آدم ربای اجباری کمک کند - از طریق دستبندهای مچ پا و موارد مشابه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید