concs

[ایالات متحده]/kɒŋk/
[بریتانیا]/kɑŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متمرکز

عبارات و ترکیب‌ها

concrete evidence

اثبات قطعی

concise summary

خلاصه مختصر

concurrent events

واقعه همزمان

concerning issues

مسائل مربوطه

concrete example

مثال مشخص

concrete plan

برنامه مشخص

concise report

گزارش مختصر

concerned parties

طرفین ذینفع

جملات نمونه

to have a concise summary of the report.

داشتن خلاصه‌ای مختصر از گزارش

it is important to be concise in your writing.

مهم است که در نوشتن خود مختصر باشید.

she gave a concise explanation of the project.

او توضیح مختصری از پروژه ارائه داد.

the teacher asked for concise answers to the questions.

معلم از پاسخ‌های مختصر به سؤالات خواست.

his speech was concise and to the point.

سخنرانی او مختصر و مفید بود.

we need a concise plan for the upcoming event.

ما به یک طرح مختصر برای رویداد آینده نیاز داریم.

she prefers concise communication in emails.

او ترجیح می‌دهد در ایمیل‌ها ارتباط مختصری داشته باشد.

concise notes can help you study more effectively.

یادداشت‌های مختصر می‌توانند به شما کمک کنند تا مؤثرتر مطالعه کنید.

he always provides concise feedback on my work.

او همیشه بازخورد مختصر در مورد کار من ارائه می‌دهد.

writing concisely is a valuable skill.

نوشتن به طور مختصر یک مهارت ارزشمند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید