consequential

[ایالات متحده]/ˌkɒnsɪˈkwenʃl/
[بریتانیا]/ˌkɑːnsɪˈkwenʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به عنوان نتیجه یا نتیجه‌گیری؛ به‌طور غیرمستقیم مهم

عبارات و ترکیب‌ها

consequential loss

زیان تبعی

جملات نمونه

a consequential figure in the academic community.

شخصیتی مهم در جامعه علمی.

a loss of confidence and a consequential withdrawal of funds.

کاهش اعتماد و در نتیجه برداشت وجوه.

a consequential man in the field of international diplomacy

یک مرد مهم در زمینه دیپلماسی بین‌الملل

the new congress lacked consequential leaders.

کنگره جدید فاقد رهبران مهم بود.

Einstein and Churchill were among the outstanding figures of the 20th century. What issalient is so prominent and consequential that it seems to leap out and claim the attention:

اینشتین و چرچیل در میان چهره‌های برجسته قرن بیستم بودند. چه چیزی برجسته است به گونه ای است که به نظر می رسد از زمین جدا شده و توجه را به خود جلب می کند:

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید