inconsequential

[ایالات متحده]/ɪnˌkɒnsɪˈkwenʃl/
[بریتانیا]/ɪnˌkɑːnsɪˈkwenʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناچیز، بی‌اهمیت، ارزش بررسی ندارد

جملات نمونه

an inconsequential event

یک رویداد غیر مهم

an inconsequential argument

یک استدلال بی‌اهمیت

they talked about inconsequential things.

آنها در مورد مسائل بی‌اهمیت صحبت کردند.

Your objections are inconsequential and may be disregarded.

اعتراضات شما بی‌اهمیت هستند و می‌توانند نادیده گرفته شوند.

The inconsequential details of the story were overlooked.

جزئیات بی‌اهمیت داستان نادیده گرفته شد.

She dismissed his inconsequential remarks.

او نظرات بی‌اهمیت او را رد کرد.

The decision had inconsequential effects on the overall outcome.

تصمیم تأثیرات بی‌اهمیتی بر نتیجه کلی داشت.

His inconsequential role in the project went unnoticed.

نقش بی‌اهمیت او در پروژه متوجه نشدند.

The inconsequential errors in the report were corrected.

اشتباهات بی‌اهمیت در گزارش تصحیح شدند.

The inconsequential task was quickly completed.

وظیفه بی‌اهمیت به سرعت انجام شد.

Her inconsequential contribution was acknowledged.

کمک بی‌اهمیت او مورد تایید قرار گرفت.

The inconsequential details were omitted from the final draft.

جزئیات بی‌اهمیت از پیش‌نویس نهایی حذف شدند.

He felt that his concerns were inconsequential in the grand scheme of things.

او احساس کرد که نگرانی‌های او در مقیاس بزرگ بی‌اهمیت هستند.

The inconsequential decision had no impact on the project's success.

تصمیم بی‌اهمیت تأثیری بر موفقیت پروژه نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید