consternation

[ایالات متحده]/ˌkɒnstəˈneɪʃn/
[بریتانیا]/ˌkɑːnstərˈneɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناامیدی؛ سردرگمی؛ ترس.

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of consternation

احساسات حیرت‌زدگی

filled with consternation

آکنده از حیرت‌زدگی

express consternation

ابراز حیرت‌زدگی

overcome by consternation

غرق در حیرت‌زدگی

جملات نمونه

not a little consternation was caused.

نگاهی با تعجب و نگرانی ایجاد نشد.

Consternation spread throughout the city as the invading army approached.

با نزدیک شدن ارتش مهاجم، وحشت در سراسر شهر گسترش یافت.

to her consternation her car wouldn't start.

با تعجب و نگرانی خود، ماشینش روشن نشد.

There is some consternation among business leaders.

در میان رهبران کسب و کار، نگرانی هایی وجود دارد.

The thought of meeting him filled me with consternation.

فکر ملاقات با او مرا با وحشت پر کرد.

He was filled with consternation to hear that his friend was so ill.

با شنیدن اینکه دوستش خیلی مریض است، او با وحشت پر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید