constrictions

[ایالات متحده]/kənˈstrɪkʃənz/
[بریتانیا]/kənˈstrɪkʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تنگ کردن یا حالت تنگ شده؛ احساسی از تنگی یا فشار؛ چیزی که تنگ می‌کند؛ ماده فشرده

عبارات و ترکیب‌ها

financial constrictions

محدودیت‌های مالی

contractual constrictions

محدودیت‌های قراردادی

market constrictions

محدودیت‌های بازار

regulatory constrictions

محدودیت‌های قانونی

temporal constrictions

محدودیت‌های زمانی

physical constrictions

محدودیت‌های فیزیکی

social constrictions

محدودیت‌های اجتماعی

emotional constrictions

محدودیت‌های عاطفی

spatial constrictions

محدودیت‌های فضایی

creative constrictions

محدودیت‌های خلاقانه

جملات نمونه

the constrictions of the budget limited our options.

محدودیت‌های بودجه، گزینه‌های ما را محدود کرد.

she felt the constrictions of societal expectations.

او محدودیت‌های انتظارات جامعه را احساس کرد.

there are constrictions in the market that affect growth.

محدودیت‌هایی در بازار وجود دارد که بر رشد تأثیر می‌گذارد.

his constrictions on creativity frustrated the team.

محدودیت‌های او در خلاقیت باعث ناامیدی تیم شد.

constrictions in the supply chain caused delays.

محدودیت‌ها در زنجیره تامین باعث تاخیر شد.

the constrictions of the law can be challenging.

محدودیت‌های قانون می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

she struggled against the constrictions of her role.

او با محدودیت‌های نقش خود مبارزه کرد.

constrictions in communication can lead to misunderstandings.

محدودیت‌ها در ارتباطات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he felt the constrictions of time during the project.

او محدودیت‌های زمان را در طول پروژه احساس کرد.

constrictions in funding hindered the research.

محدودیت‌ها در تامین بودجه، تحقیقات را مختل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید