impediments

[ایالات متحده]/ɪmˈpɛdɪmənts/
[بریتانیا]/ɪmˈpɛdɪmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موانع یا مانع‌هایی برای پیشرفت یا فعالیت؛ ناتوانی‌ها یا نقص‌های جسمی

عبارات و ترکیب‌ها

remove impediments

حذف موانع

overcome impediments

غلبه بر موانع

identify impediments

تشخیص موانع

address impediments

رسیدگی به موانع

face impediments

مقابله با موانع

mitigate impediments

کاهش موانع

evaluate impediments

ارزیابی موانع

analyze impediments

تجزیه و تحلیل موانع

eliminate impediments

حذف کامل موانع

navigate impediments

عبور از موانع

جملات نمونه

there are several impediments to achieving peace.

چالش‌های متعددی برای دستیابی به صلح وجود دارد.

we must identify the impediments to our progress.

ما باید موانع پیشرفت خود را شناسایی کنیم.

financial impediments can delay project completion.

موانع مالی می‌توانند باعث تأخیر در اتمام پروژه شوند.

she faced many impediments in her career.

او با موانع زیادی در حرفه خود روبرو شد.

impediments to communication can lead to misunderstandings.

موانع ارتباطی می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

overcoming impediments requires determination and effort.

غلبه بر موانع نیاز به اراده و تلاش دارد.

legal impediments can complicate the negotiation process.

موانع قانونی می‌تواند روند مذاکرات را پیچیده کند.

impediments to learning can affect student performance.

موانع یادگیری می‌تواند بر عملکرد دانش آموزان تأثیر بگذارد.

they worked together to remove the impediments.

آنها برای برداشتن موانع با هم همکاری کردند.

impediments in the supply chain can disrupt production.

موانع در زنجیره تأمین می‌تواند باعث اختلال در تولید شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید