he contemns authority
او قدرت را تحقیر میکند
she contemns failure
او شکست را تحقیر میکند
they contemn weakness
آنها ضعف را تحقیر میکنند
one contemns ignorance
یک نفر نادانی را تحقیر میکند
we contemn injustice
ما بیعدالتی را تحقیر میکنیم
you contemn mediocrity
شما посредственность را تحقیر میکنید
he contemns dishonesty
او عدم صداقت را تحقیر میکند
she contemns hypocrisy
او ریاکاری را تحقیر میکند
they contemn cruelty
آنها بیرحمی را تحقیر میکنند
we contemn apathy
ما بیتفاوتی را تحقیر میکنیم
he contemns those who do not value education.
او کسانی را که به آموزش ارزش نمیگذارند، مورد تحقیر قرار میدهد.
she contemns the superficiality of modern society.
او سطحینگری جامعه مدرن را مورد تحقیر قرار میدهد.
many people contemn the idea of working on weekends.
بسیاری از مردم ایده کار در آخر هفته را مورد تحقیر قرار میدهند.
he openly contemns the rules set by the committee.
او آشکارا قوانین تعیین شده توسط کمیته را مورد تحقیر قرار میدهد.
she contemns those who lie for personal gain.
او کسانی را که برای رسیدن به منافع شخصی دروغ میگویند، مورد تحقیر قرار میدهد.
he contemns the lack of integrity in politics.
او فقدان یکپارچگی در سیاست را مورد تحقیر قرار میدهد.
they contemn the idea of giving up easily.
آنها ایده تسلیم شدن به آسانی را مورد تحقیر قرار میدهند.
she contemns the notion that money can buy happiness.
او این باور که پول میتواند خوشبختی را به ارمغان بیاورد، مورد تحقیر قرار میدهد.
he contemns mediocrity in his field.
او посредственность در زمینه خود را مورد تحقیر قرار میدهد.
many artists contemn commercialism in their work.
بسیاری از هنرمندان تجاریگرایی را در آثار خود مورد تحقیر قرار میدهند.
he contemns authority
او قدرت را تحقیر میکند
she contemns failure
او شکست را تحقیر میکند
they contemn weakness
آنها ضعف را تحقیر میکنند
one contemns ignorance
یک نفر نادانی را تحقیر میکند
we contemn injustice
ما بیعدالتی را تحقیر میکنیم
you contemn mediocrity
شما посредственность را تحقیر میکنید
he contemns dishonesty
او عدم صداقت را تحقیر میکند
she contemns hypocrisy
او ریاکاری را تحقیر میکند
they contemn cruelty
آنها بیرحمی را تحقیر میکنند
we contemn apathy
ما بیتفاوتی را تحقیر میکنیم
he contemns those who do not value education.
او کسانی را که به آموزش ارزش نمیگذارند، مورد تحقیر قرار میدهد.
she contemns the superficiality of modern society.
او سطحینگری جامعه مدرن را مورد تحقیر قرار میدهد.
many people contemn the idea of working on weekends.
بسیاری از مردم ایده کار در آخر هفته را مورد تحقیر قرار میدهند.
he openly contemns the rules set by the committee.
او آشکارا قوانین تعیین شده توسط کمیته را مورد تحقیر قرار میدهد.
she contemns those who lie for personal gain.
او کسانی را که برای رسیدن به منافع شخصی دروغ میگویند، مورد تحقیر قرار میدهد.
he contemns the lack of integrity in politics.
او فقدان یکپارچگی در سیاست را مورد تحقیر قرار میدهد.
they contemn the idea of giving up easily.
آنها ایده تسلیم شدن به آسانی را مورد تحقیر قرار میدهند.
she contemns the notion that money can buy happiness.
او این باور که پول میتواند خوشبختی را به ارمغان بیاورد، مورد تحقیر قرار میدهد.
he contemns mediocrity in his field.
او посредственность در زمینه خود را مورد تحقیر قرار میدهد.
many artists contemn commercialism in their work.
بسیاری از هنرمندان تجاریگرایی را در آثار خود مورد تحقیر قرار میدهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید