contrarieties

[ایالات متحده]/ˌkɒntrəˈraɪətiz/
[بریتانیا]/ˌkɑːntrəˈraɪətiz/

ترجمه

n. چیزهایی که متضاد یا متناقض هستند

عبارات و ترکیب‌ها

contrarieties arise

برخوردها ایجاد می‌شوند

explore contrarieties

بررسی تضادها

embrace contrarieties

پذیرش تضادها

contrarieties exist

تضادها وجود دارند

resolve contrarieties

حل تضادها

contrarieties clash

تضادها درگیر می‌شوند

understand contrarieties

درک تضادها

contrarieties challenge

تضادها به چالش می‌کشند

recognize contrarieties

تشخیص تضادها

accept contrarieties

پذیرش تضادها

جملات نمونه

there are always contrarieties in human nature.

همیشه تضادهایی در طبیعت انسان وجود دارد.

she often finds contrarieties in her feelings about love.

او اغلب تضادهایی را در احساسات خود در مورد عشق پیدا می کند.

the contrarieties of his personality make him interesting.

تضادهای شخصیتی او باعث می شود جالب باشد.

contrarieties in opinions can lead to productive discussions.

تضاد در نظرات می تواند منجر به بحث های سازنده شود.

they embraced the contrarieties of their relationship.

آنها تضادهای رابطه خود را پذیرفتند.

the book explores the contrarieties of modern society.

کتاب تضادهای جامعه مدرن را بررسی می کند.

his life was full of contrarieties and surprises.

زندگی او پر از تضادها و غافلگیری ها بود.

understanding contrarieties can enhance empathy.

درک تضادها می تواند همدلی را افزایش دهد.

contrarieties in cultural traditions can be fascinating.

تضاد در سنت های فرهنگی می تواند جالب باشد.

she wrote about the contrarieties of life in her journal.

او در دفترچه خاطرات خود در مورد تضادهای زندگی نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید