conflicts

[ایالات متحده]/ˈkɒnflɪkts/
[بریتانیا]/ˈkɑːnflɪkts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع درگیری؛ مبارزات یا نبردها؛ تداخل با یکدیگر؛ تناقضات

عبارات و ترکیب‌ها

conflicts arise

درگیری‌ها ایجاد می‌شوند

conflicts escalate

درگیری‌ها تشدید می‌شوند

conflicts resolved

درگیری‌ها حل و فصل می‌شوند

conflicts exist

درگیری‌ها وجود دارند

conflicts emerge

درگیری‌ها ظهور می‌کنند

conflicts managed

درگیری‌ها مدیریت می‌شوند

conflicts identified

درگیری‌ها شناسایی می‌شوند

conflicts addressed

درگیری‌ها رسیدگی می‌شوند

conflicts minimized

درگیری‌ها به حداقل می‌رسند

conflicts analyzed

درگیری‌ها تحلیل می‌شوند

جملات نمونه

there are often conflicts between personal and professional life.

اغلب اوقات تعارض‌هایی بین زندگی شخصی و حرفه‌ای وجود دارد.

we need to resolve the conflicts within the team.

ما باید تعارض‌ها را در داخل تیم حل کنیم.

conflicts can arise from misunderstandings.

تعارض‌ها می‌توانند از سوء تفاهم‌ها ناشی شوند.

she is skilled at mediating conflicts.

او در میانجیگری تعارض‌ها مهارت دارد.

conflicts of interest must be disclosed.

تعارض منافع باید افشا شود.

he often finds himself in conflicts with his neighbors.

او اغلب خود را در تعارض با همسایگان خود می‌یابد.

conflicts can lead to significant stress.

تعارض‌ها می‌توانند منجر به استرس قابل توجهی شوند.

it's important to address conflicts early.

مهم است که تعارض‌ها را در اسرع وقت رسیدگی کنیم.

they managed to resolve their conflicts amicably.

آنها موفق شدند تعارض‌های خود را به طور دوستانه حل کنند.

conflicts often require compromise to find a solution.

اغلب اوقات برای یافتن راه حل، تعارض‌ها نیاز به سازش دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید