contributory

[ایالات متحده]/kən'trɪbjʊt(ə)rɪ/
[بریتانیا]/kən'trɪbjətɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. موجب یا کمک کننده به دستیابی به یک نتیجه؛ نقش داشتن در به وجود آوردن چیزی؛ نیازمند به پرداخت از سوی ذینفعان

عبارات و ترکیب‌ها

contributory factor

عامل موثر

contributory negligence

تقصیر مشارکتی

contributory pension scheme

طرح بازنشستگی مشارکتی

جملات نمونه

smoking may be a contributory cause of lung cancer.

دود کشیدن ممکن است یکی از علل اصلی سرطان ریه باشد.

Poor organization was certainly a contributory factor to the crisis.

کمبود سازماندهی قطعاً یک عامل مؤثر در بحران بود.

The court made a finding of contributory negligence.

دادگاه در مورد تقصیر مسئولانه مشروط به یافته‌ای رسید.

The plaintiff was guilty of contributory negligence for failing to wear a crash helmet.

خواهان به دلیل عدم استفاده از کلاه ایمنی، مرتکب تقصیر مسئولانه مشروط شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید