convalescing patient
بیمار در حال بهبودی
convalescing period
دوره بهبودی
convalescing at home
در حال بهبودی در خانه
convalescing process
فرآیند بهبودی
convalescing after surgery
در حال بهبودی پس از جراحی
convalescing from illness
در حال بهبودی از بیماری
convalescing slowly
بهبودی به آرامی
convalescing stage
مرحله بهبودی
convalescing body
بهبودی بدن
convalescing mind
بهبودی ذهن
she is convalescing after her surgery.
او پس از جراحی در حال بهبودی است.
he spent weeks convalescing at his family's house.
او هفتهها در خانه خانوادهاش در حال بهبودی بود.
the doctor recommended a quiet place for convalescing.
پزشک یک مکان آرام برای بهبودی توصیه کرد.
convalescing can take longer than expected.
بهبودی ممکن است بیشتر از حد انتظار طول بکشد.
she feels stronger every day while convalescing.
در حالی که در حال بهبودی است، او هر روز قویتر احساس میکند.
he enjoyed reading books while convalescing.
او در حالی که در حال بهبودی بود، از خواندن کتاب لذت برد.
convalescing requires patience and care.
بهبودی نیاز به صبر و مراقبت دارد.
they set up a cozy room for her convalescing.
آنها یک اتاق دنج برای بهبودی او آماده کردند.
convalescing after a serious illness can be challenging.
بهبودی پس از یک بیماری جدی میتواند چالشبرانگیز باشد.
friends visited him daily while he was convalescing.
دوستان هر روز در حالی که او در حال بهبودی بود، از او دیدار میکردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید