convalescing

[ایالات متحده]/ˌkɒnvəˈlɛsɪŋ/
[بریتانیا]/ˌkɑnvəˈlɛsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بهبود سلامت پس از بیماری

عبارات و ترکیب‌ها

convalescing patient

بیمار در حال بهبودی

convalescing period

دوره بهبودی

convalescing at home

در حال بهبودی در خانه

convalescing process

فرآیند بهبودی

convalescing after surgery

در حال بهبودی پس از جراحی

convalescing from illness

در حال بهبودی از بیماری

convalescing slowly

بهبودی به آرامی

convalescing stage

مرحله بهبودی

convalescing body

بهبودی بدن

convalescing mind

بهبودی ذهن

جملات نمونه

she is convalescing after her surgery.

او پس از جراحی در حال بهبودی است.

he spent weeks convalescing at his family's house.

او هفته‌ها در خانه خانواده‌اش در حال بهبودی بود.

the doctor recommended a quiet place for convalescing.

پزشک یک مکان آرام برای بهبودی توصیه کرد.

convalescing can take longer than expected.

بهبودی ممکن است بیشتر از حد انتظار طول بکشد.

she feels stronger every day while convalescing.

در حالی که در حال بهبودی است، او هر روز قوی‌تر احساس می‌کند.

he enjoyed reading books while convalescing.

او در حالی که در حال بهبودی بود، از خواندن کتاب لذت برد.

convalescing requires patience and care.

بهبودی نیاز به صبر و مراقبت دارد.

they set up a cozy room for her convalescing.

آنها یک اتاق دنج برای بهبودی او آماده کردند.

convalescing after a serious illness can be challenging.

بهبودی پس از یک بیماری جدی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

friends visited him daily while he was convalescing.

دوستان هر روز در حالی که او در حال بهبودی بود، از او دیدار می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید